تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
ايشان را رسم بر اين بود كه هر گاه مىخواستند سخنى همگانى بگويند بالاى منبر رفته مردم را مخاطب مىساختند - و گفت : من بر آن بودم كه به اتفاق شما رهسپار شوم ، ولى خردمندان و صاحب‌نظران شما مرا از اين رأى منصرف كردند ، و چنين نظر دادند كه خود بمانم و شخصى از صحابه را كه عهده‌دار فرماندهى سپاه باشد بفرستم ، سپس با آنان دربارهء شخصى كه بايد فرستاده شود مشورت كرد . در اين هنگام نامه‌اى از سعد بن ابى وقّاص [ 1 ] كه به مأموريتى رفته آنجا حضور نداشت به دست عمر رسيد . مردم نيز به ياد سعد افتاده او را پيشنهاد كردند و گفتند : سعد مرد اين كارزار است ، و چون اين پيشنهاد با خوش‌بينى عمر نسبت به سعد موافق بود او را فرا خوانده عهده‌دار جنگ عراق كرد و سپاه را به او سپرد ، سعد نيز مردم را حركت داد و عمر ايشان را تا چند فرسخى مشايعت كرد ، و آنان را پند داد ، و به جهاد تشويق كرد ، سپس با آنها وداع نموده به مدينه بازگشت . سعد همچنان پيش مىرفت ، و بيابان ميان حجاز و كوفه را مىپيمود و كسب خبر مىكرد ، و فرستاده‌هاى عمر و همچنين نامه‌هاى او مبنى بر اظهار نظر و راهنمايى همواره نزدش مىآمد ، و كمك قشونى پى در پى از جانب عمر برايش مىرسيد ، تا آنكه رأى سعد بر آن قرار گرفت كه قادسيّه يعنى دروازهء كشور ايران را در پيش گيرد . چون به قادسيه فرود آمد نيازمند به آذوقه براى خود و افرادش شد ، از اين رو كسانى را در پى تحصيل مقدارى گاو و گوسفند فرستاد ، ولى مردم همچنان از پيش سپاه سعد مىگريختند . در اين هنگام فرستاده‌هاى وى به مردى برخوردند ، و راجع به گاو و گوسفند از وى پرسش كردند ، او كه خود چوپان بود و چارپايان خويش را در نيزارى پنهان كرده بود ، گفت من اطلاعى از آن ندارم . گويند در اين
هامش
[ ( 1 - ) ] سعد بن ابى وقاص زهرى : صحابى مشهور و يكى از اصحاب شورى ، و فاتح جنگ قادسيه ، و متوفى در سال پنجاه و پنج هجرى است . استيعاب ، ابن عبد البر .