وى را نزد زنى فرستاد تا او را برايش خواستگارى كند ، عميد الملك آن زن را براى خود خواستگارى نموده با وى مزاوجت كرد ، و نسبت به طغرلبك عصيان ورزيد .
چون طغرلبك به عميد الملك دست يافت او را نكشت ، بلكه اختهاش كرد ، و همچنان وى را در خدمت خويش نگاه داشت ، زيرا از كاردانىاش بهره مىبرد .
از جمله اشعارى كه در اين باره سروده شده اين است :
اذا كنت فى حاجة مرسلا * فُّأرسل حكيما و لا توصه
« هر گاه خواستى كسى را براى انجام كارى بفرستى حكيمى را بفرست و به دو سفارش مكن » .
و بهتر و كاملتر از آن در اين باره گفتار شاعر ديگر است :
اذا ارسلت فى امر رسولا * فأفهمه و أرسله اديبا
فان ضيعت ذاك فلا تلمه * على ان لم يكن علم الغيوبا
« هر گاه خواستى شخصى را براى كارى بفرستى اديبى را بفرست و مقصود را به دو بفهمان . اگر چنين نكردى فرستاده را ملامت مكن كه چرا به غيب آشنا نبوده است » .
رونق سلطنت در دهش و نيكى است
آنچه كه سلطنت را رونق مىبخشد همانا دهش و نيكى دربارهء اشراف و بزرگان رعيت است . زيرا آنان بدين وسيله پيش وى سر فرود مىآورند ، و در زمرهء خدمتگزاران و حاشيهء وى در مىآيند . ازينرو پادشاهان فاضل اين معنى را رعايت كرده پيوسته دربارهء اشراف رعيت خود انواع نيكىها را روا مىداشتند ، تا ايشان را به بندگى خويش در آورند .
معاويه از سلاطينى بود كه بيشتر از هر كس بدين معنى اصرار داشت ، و در هر سال به عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( رض ) ، و عبد اللّه بن عباس ( رض ) اموالى فراوان مىبخشيد .