تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
چون شب فرا رسيد پيرزنى پنهانى نزد من آمد ، و با من ملاقات نمود ، و نامه‌اى از مقتفى برايم آورد كه در آن مرا ملامت نموده از من خواسته بود كه از گفته‌ام صرف نظر كنم ، من در پاسخ گفتم : فردا خدمتى خواهم كرد كه اثر آن آشكار شود ، چون صبح فرا رسيد به ديوان خلافت رفتم ، و با من دربارهء بيعت سخن به ميان آمد ، در پاسخ گفتم : من مردى فقيه و قاضى هستم ، و شايسته نيست بيعت كنم مگر آنگاه كه نزدم ثابت شود خليفهء پيشين خلع شده است ! ازينرو گواهانى حاضر كردند و ايشان نزد من به فسق راشد شهادت دادند ، گفتم اين مطلب ثابت است و حرفى در آن نيست ، ليكن ما را نيز از اين نمد كلاهى است ، زيرا امير المؤمنين مقتفى كنون به سلطنت و خلافت خداوندى در روى زمين نايل شده و از دست آن كس كه قصد وى را داشت راحت شده است ، ولى ما چه بايد بكنيم ؟ چون اين سخن را به گوش مقتفى رساندند فرمان داد صريفين و درب هارون و حربى [ 1 ] را به ملكيت اتابك درآورند ، من نيز با مقتفى بيعت كرده پس از آنكه پول و تحف و هداياى قابلى گرفتم به موصل باز گشتم ! ولى من نمىدانم از كداميك از دو كار كمال الدين تعجب كنم ، از رفتار و خيانتش به اتابك و روسياه نمودن او در مقابل كسى كه به وى پناه برده بود ، زيرا از فرستادن كمال الدين جز تقويت كار مقتفى ، و تأكيد خلع راشد نتيجه‌اى حاصل نشد ؛ يا از آنكه كمال الدين چنين رفتارى را از شخص خود نقل كرده است . همچنين است رفتار عميد الملك كندرى [ 2 ] وزير سلطان طغرل‌بك ، زيرا طغرل‌بك
هامش
[ ( 1 - ) ] بلادى است در ارض سواد . [ ( 2 - ) ] خواجه عميد الملك ابو نصر كندرى . وزير با تدبير سلطان طغرل‌بك سلجوقى بود . چون سلطان الب ارسلان به سلطنت رسيد بر اثر سعايت خواجه نظام الملك طوسى ، عميد الملك را در سال 456 در شهر نسا به قتل رسانيد . آثار الوزراء عقيلى ص 206 .