در بخشش معاويه همين بس كه عقيل بن ابى طالب ( رض ) برادر خويش على بن ابى طالب ( ع ) را رها كرد و به دو پيوست تا از ناحيهء وى بهرهمند شود ، و اين كار عقيل بدان جهت نبود كه مثلا بُخلى در امير المؤمنين على ( ع ) وجود داشت ، زيرا جود و كرم آن حضرت با تندبادها برابرى مىكرد ، و حضرتش آنچه از املاك خويش به دست مىآورد در راه صدقات و خيرات صرف مىكرد ، ليكن عقيل بيشتر از حق خود از بيت المال درخواست مىنمود . ولى معاويه براى مصلحت دنيا همواره بخشش مىكرد ، و به چيزى كه امير المؤمنين ( ع ) فكر مىكرد وى نمىانديشيد . نيز بايد ديد چگونه بدر الدين حاكم موصل دل كمال الدين حيدرة بن عبيد اللّه حسينى موصلى را كه بزرگ طايفهء خود ، و از حيث زهد و فضل و ورع مقدم ايشان بود ربود ، چندانكه بدر الدين را مدح كرده در زمرهء شعراى وى در آمد ، از اشعار اوست :
هنيئا بجدّ ساعدتك سعوده * و تمّ له يوم التفاخر عيده
و بشرى باقبال اهلّ بسيره * كما وفدت عند الهناء وفوده
و انّى لبدر الدين ذى الفخر و العلى * نديد و كلّا ان يصاب نديده
« گوارايت باد بهرهاى كه از نيكبختىها به تو رسيده است ، و هم سرور بى - پايانى كه روز فخر و مباهات تو را فرا مىگيرد . مژده باد تو را به اقبالى كه به تو روى آورده آن چنان كه روز شادى ميهمانان بر تو فرود مىآيند . چگونه بدر الدين بزرگ و پرافتخار همتا خواهد داشت ، نه هرگز وى را همتا نخواهد بود . » با آنكه كمال الدين مذكور در سلك شعرا و مداحان بدر الدين در آمد ، با اين وصف پس از درگذشت وى هر گاه بدر الدين از كنار قبر او كه در خارج موصل تنها در سمت قبله و جنوبى آن واقع بود مىگذشت لشگر را رها كرده داخل مقبرهء وى مىشد ، و آن را زيارت مىكرد و دعا مىخواند . خداوند هر دو نفرشان را رحمت كند .