تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

كدامين پادشاه برتر است

دربارهء پادشاه قدرتمند و ستم‌پيشه ، و پادشاه ميانه‌رو و ضعيف اختلاف نموده‌اند ، و سرانجام پادشاه قدرتمند ستمكار را برتر شمرده‌اند ، به اين دليل كه پادشاه نيرومند ستمكار از حرص و آز رعيت جلوگيرى مىكند ، و جانب ايشان را با نيروى خود در مقابل ديگران نگاه مىدارد ، و با كبريايى كه در او هست رعيت را از شر دشمن حفظ مىكند . در اين صورت رعيتش به منزلهء كسى است كه از شرّ گروهى در امان ولى به يك شرّ گرفتار است . و اما پادشاه ميانه‌رو و ضعيف رعيت خود را همچنان به حال خويش وا مىگذارد ، در نتيجه هر كس مىرسد بر ايشان تسلط مىيابد ، و آنان در زير هر پايى كوفته و پايمال مىشوند ، و در حقيقت به منزلهء كسانى هستند كه از شرّ يك نفر در امان ، ولى به شرّ گروهى گرفتارند . و ميان اين دو حال فرق و تفاوت بسيار است . يكى از حكما گفته است : سلطانى كه رعيتش از او مىترسند بهتر است از سلطانى كه از رعيت خود بيم دارد . انوشيروان گفته است : من بر آنم كه هر كس خون خود را هدر دهد آن را بريزم ، و هر كس از ميزان قدر و منزلتش تجاوز كند او را ادب كنم ، و هر كس از حد خويش پا فراتر نهد او را به راه راست در آورم . يكى از حكما گفته است : دو كار است كه يكى جز به تنهايى و انفراد و ديگرى جز با اشتراك و استمداد صورت نمىگيرد . اما آن كه جز با تنهايى سازش ندارد پادشاهى است ، زيرا چنانچه در سلطنت شركت افتد رو به تباهى خواهد رفت . و اما آن كه جز با اشتراك حاصل نمىشود همانا رأى است كه هر گاه در آن شريك وجود داشته باشد با درستى و صواب توأم خواهد بود .