الينا عورة اخيه المسلم » .
يعنى : هر كس ايمان به خدا و روز واپسين دارد عيوب نهانى برادر مسلمان خويش را نزد ما نقل نكند .
شخصى براى يحيى بن خالد بن برمك نامه نوشته به دو گزارش داد كه : مردى تاجر و غريب درگذشته و كنيزى زيبا و كودكى شيرخوار و مالى فراوان از خود به جاى گذاشته است ، و وزير از هر كس بدانها سزاوارتر است .
يحيى بن خالد بالاى نامهء او نوشت : اما آن مرد را خداوند رحمت كند ، و اما كنيزك خدايش نگاهدار باشد ، و اما كودك پروردگار حافظش باشد ، و اما مال كردگار زيادش نمايد ، و اما سخنچين كه اين خبر را آورده خدايش لعنت كند .
گويند : هنگامى كه عبد العزيز بن مروان - كه با وصف جوانى در ميان بنى اميه كسى از او خردمندتر نبود - عهدهدار حكومت دمشق شد ، مردم دمشق به طمع افتاده گفتند : كودكى بيش نيست و در امور بصيرتى ندارد ، و هر چه به دو بگوييم قبول مىكند ، از اين رو شخصى در مجلس وى برخاسته گفت : خداوند امير را خير دهاد ، نصيحتى دارم . عبد العزيز گفت : كاش مىدانستم اين نصيحت چيست كه بدون آنكه خدمتى دربارهء تو كرده باشم به من گوشزد مىكنى ، بگو نصيحتت را ، گفت : مرا همسايهايست بسيار متمرد و سركش ، و سپس عيوبى چند از او نقل كرد . عبد العزيز به دو گفت : اى مرد تو نه از خدا ترسيدى و نه امير خود را گرامى داشتى و نه حق همسايگى را ادا كردى ، اگر ميل دارى دربارهء گفتارت تحقيق كنم اگر راستگو بودى سودى از جانب ما نخواهى برد ، و اگر دروغگو بودى تو را به سزايت خواهيم رساند ، و اگر از ما گذشت بخواهى از تو در مىگذريم .
آن مرد گفت : اى امير از من درگذر . عبد العزيز گفت : هر جا مىخواهى برو ، خدا همراهت مباد كه تو را بد مردى مىبينم .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٨٦