تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
على بن محمد بن فرات وزير مقتدر باللّه از سخن‌چين بدش مىآمد ، و هر گاه كسى قضيه‌اى را به دو گزارش مىداد كه در آن نسبت به ديگرى سعايت شده بود حاجبش بيرون مىآمد و در حالى كه تمام طبقات مردم ايستاده بودند صدا مىزد : سخن‌چينى كه اين گزارش را به وزير داده كيست ؟ اى سخن‌چين وزير در پاسخ تو چنين و چنان مىگويد ، و بدين نحو آن مرد در ميان گروه مردم مفتضح مىشد . ازينرو مردم در روزگار وى از سخن‌چينى دست برداشتند . عبد الرحمان بن عوف [ 1 ] گفته است : هر كس به كار ناروايى پى ببرد و آن را آشكار سازد ، چنانست كه خود آن را مرتكب شده است : قباد پادشاه ايران براى فرزندش كسرى وصيّتى نوشت كه از آن جمله است : اى فرزند بخيل را در كار مشورت خود راه مده كه تو را از رسيدن به منتهاى فضل و برترى باز مىدارد ، و نه ترسو را كه هنگام اغتنام فرصت كار را بر تو تنگ مىسازد . اى فرزند بدترين افراد رعيت را نزد خود كسى بدان كه عيب مردم را بيشتر آشكار مىكند ، زيرا در مردم عيوبى هست كه تو در پوشاندن آن از همه اولى هستى ، و آشكار نمودن آن را بايد از هر كس زشت‌تر بدانى ، وظيفهء تو تنها حكم به ظاهر است ، و خداوند است كه دربارهء امور نهانى قضاوت مىكند . آنچه را براى خود نمىخواهى براى رعيت مخواه ، و زشتىهاى نهانى مردم را پوشيده دار تا خداوند نيز زشتىهاى نهانى تو را پوشيده دارد . در تصديق گفتار سخن‌چين شتاب مكن كه سخن‌چين گفتارش با مكر توأم است گر چه مانند ناصح سخن بگويد . عفو خود را شامل مردم كن آنسان كه دوست دارى بالاتر از تو تو را
هامش
[ ( 1 - ) ] عبد الرحمان بن عوف : صحابى پيغمبر ( ص ) و يكى از اصحاب شورى ، متوفى در سال سى و يك هجرى است . استيعاب ، ابن عبد البر .