تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
و فتيان صدق لست مطلع بعضهم * على سرّ بعض غير انّى جماعها لكل امرئ شعب من القلب فارغ * و موضع نجوى لا يرام اطلاعها يظلون شتّى فى البلاد و سرّهم * الى صخرة اعيا الرجال انصداعها
« من راز مردان نيك را نزد دوستانشان آشكار نمىكنم ، بلكه ايشان را به - يك ديگر پيوند مىدهم . هر كس دلش نهانگاه و جاى رازى دارد كه ديگران را بدان راه نيست . آنان در جهان پراكنده‌اند ولى رازشان در دل سنگى نهفته است كه شكافتن آن هرگز ميسر نيست » . و از مضامين دلپسندى كه در اين باره گفته شده اين است :
لا تسألى القوم ما مالى و كثرته * و سائلى القوم ما مجدى و ما خلقى هل اطعن الطعنة النجلاء عن عرض * و اكتم السرّ فيه ضربة العنق
« از كسى دربارهء مال من و بسيارى آن پرسش مكن ، بلكه از خوى و بزرگوارى من بپرس . آيا من كوركورانه زخم كارى بزنم ، حال آنكه رازى را نگاه مىدارم كه سر در راه آن مىرود . » و از گفتار نيك در اين باره شعر صابى است :
فقل لصديقى كن على السرّ آمنا * اذا لم يكن بينى و بينك ثالث
« به دوست من بگو هنگامى از راز خود مطمئن باش كه ميان من و تو سومى نباشد » . و هم گفتار ديگرى است :
و انك كلما استودعت سرّا * انّم من النسيم على الرياض
« بدان كه رازى كه نزد تو به امانت مىنهند از وزش نسيم در بوستان فاش‌تر خواهد بود . »