اين شتربان در اين وقت به كجا مىرود ؟
ديگرى گفت : به شوشتر مىرود تا فرزندان خليفه را به بغداد بياورد ، زيرا خليفه به ديدارشان مايل شده است ، و چون مدت اقامت ايشان در آنجا به طول انجاميده مىترسد جانشان در خطر افتد . چون شتربان سخنان آنها را شنيد همان ساعت به ديوانخانه برگشته اذن خواست نزد وزير برود . چون وزير از برگشتن شتربان آگاه شد بر آشفته او را احضار نمود ، و از سبب برگشتنش پرسش كرد ، شتربان جريان گفتگوى آن دو زن را برايش نقل كرد و گفت : من ترسيدم به راه خود بروم و اين مطلب آشكار شود ، و شما يقين حاصل كنيد كه من آن را فاش نمودهام ، و اين سبب هلاك من گردد ! وزير گفت ، مىدانم برو و در امان خدا به مقصد رهسپار شو ، زيرا شياطين خبرهاى مهم را بازگو مىكنند ! و مانند اين داستان مطلبى است كه يكى از مردم بغداد برايم نقل كرده گفت :
دوستى براى من گفت : زمانى ما در دولاب بستان البقل [ 1 ] قدم نهاده همچنان پيش مىرفتيم كه به آخر آن برسيم ، در آن هنگام صداى كسى را شنيديم كه مىگفت :
اباقا درگذشت ، ولى هر چه نگاه كرديم كسى را نديديم ، سپس تاريخ آن روز را به خاطر سپرديم ، و چون خبر واقعه رسيد همانطور بود كه گوينده گفته بود .
هامش
[ ( 1 - ) ] بستان البقل : خواجه نصير طوسى در ذيل خود بر تاريخ جهانگشاى جوينى ص 288 ج 3 گويد : « و بوقا تيمور از جانب غربى آن جا كه باغ بقل است و . . . آغاز جنگ كردند » .
مرحوم علامهء قزوينى در تعليقات خود بر كتاب مذكور گويد : « تعيين اين نقطه بنحو تحقيق معلوم نشد ، ولى چنان كه صريح متن است بر جانب غربى بغداد بوده است . رجوع كنيد به :
بغداد در عصر خلافت بنى عباس ، از لسترنج » . ولى در كتاب مذكور نيز نامى از باغ بقل بخصوص برده نشده است . در هر حال مراد از « دولاب بستان البقل » محل چاه آب بستان مذكور بوده كه به وسيلهء دولاب و چرخ مخصوص آب از آن مىكشيدهاند .