اين سياق نزد علماء آفاق از تأمل در وقايعى كه ميان امير المؤمنين و امام المسلمين اسد اللّه الغالب على بن ابيطالب و معاوية بن ابى سفيان و شاميان واقع شده بر وجهى كه شمهء از آن سبق ذكر يافت ( كالشمس فى رابعة النهار ) ظاهر و آشكار ميگردد زيرا كه باوجود آنكه باتفاق جميع طوايف امت آن مهر سپهر امامت خليفه به حق و امام مطلق بود و پيش از تمامى اهل اسلام بمتابعت نبى امى عليه الصلاة و السلام اقدام فرمود و خصوصيت نسبى و حسبى و مقارنت نسبى و مكتسبى با رسول عربى باكمل وجهى حاصل داشت و پيوسته در ملازمت آنحضرت رايت غزو و جهاد و لواء علم و اجتهاد مىافراشت و در ميدان شجاعت و مردانگى از مجموع مبارزان ادوار گوى مسابقت مىربود و در ايوان سخاوت و فرزانگى بر جميع كريمان اعصار سابق و فايق مينمود و اكثر اكابر مهاجر و انصار غاشيه متابعتش بر دوش گرفته بودند و بيشتر اشراف بلاد و امصار حلقهء متابعتش در گوش كشيده آنحضرت را بر طبق دلخواه بر معاوية بن ابى سفيان كه بىشايبه اشتباه طليق بن طليق بود و در سلك مؤلفهء قلوب انتظام داشت استيلا ميسر نگرديد و از آنجهت مدتى مديد روزگار فرخنده آثار بانواع غصه و غم و اصناف حزن و الم گذرانيده بالاخره بدرجهء رفيعهء شهادت رسيد منقولست كه نوبتى يكى از مخصوصان سده سنيه امامت و منتسبان عتبه عليه كرامت از آن جناب پرسيد كه يا امير المؤمنين باوجود انواع فضايل صورى و معنوى و اصناف كمالات دنيوى و اخروى كه ذات فايض البركات ترا حاصل است سبب چه بود كه ابن هند را مغلوب نتوانستى ساخت جواب داد كه دنيا به دو پا قائمست يكى حق و ديگرى باطل من اراده كردم كه بيك پا قايم گردد ميسر نشد طرفه حالتى استكه واليان ولايت هدايت بواسطهء جفاء دنياء بيوفا همواره در زواياء يأس و حرمان مىنشينند و سالكان مسالك غوايت از كجروى فلك بىسر و پا پيوسته در رياض آمال و امانى اثمار دولت و كامرانى مىچينند مقربان بارگاه سبحانى بسبب حصول سعادات جاودانى از مستلذات عالم فانى مهجور و مردودان درگاه يزدانى بواسطهء وفور تسويلات نفسانى باحراز مرادات اين جهانى مغرور مثنوى
فلك بر خويش پيچان اژدهائيست * * پى آزار ما زور آزمائى است *
رساند هر كرا يك لحظه راحت * * كند سالى ز دنبالش جراحت *
بهر اختر كزو روشن چراغيست * * نهاده بر دل آزاده داغيست *
هزاران داغ هست و مرهمى نى * * وز آن بيمرهمى هيچش غمى نى *
غرض از اين تشبيب و مقصود از اين ترتيب ايراد واقعهء مصيبتفزاى شاه اوليا و قدوه اصفيا است كه در سنهء اربعين از هجرت خاتم الانبياء دست داد و بدانجهت كوكب هدايت و اقبال از اوج عزت بحضيض مذلت افتاد مثنوى
دل اهل اسلام از آن غم شكست * * شه چرخ چارم بماتم نشست *
قمر زان الم جيب جان چاك زد * * زحل جامه در خم افلاك زد *
فرشته ز سوز درون پر بسوخت * * عطارد ورقهاى دفتر بسوخت
مستحفظان اخبار و مستخبران آثار اگرچه اتفاق دارند كه شهادت حضرت ولايت منقبت بر دست عبد الرحمن بن ملجم المرادى بوقوع انجاميد اما در كيفيت حال آن لعين شقاوت