وجهه گفت به خدا سوگند كه ذو الثديه در ميان ايشان است و بار ديگر جمعى بطلب ذو الثديه برخاسته او را در زير چهل قتيل يافتند هم بر آن صفت كه جناب امير گفته بود و آن جناب سجده شكر بجاى آورده اصحاب را گفت كه اگر سبب اعتراض شما نگشتى خبر ميدادم كه رسول خدا قتلهء اين طايفه را چه وعدها فرمود القصه بعد از آنكه خاطر خطير حضرت امير از مهم خوارج فراغت يافت زبان باداء ثناء الهى و درود بر مرقد معطر جناب رسالت پناهى برگشاد و فرمود كه چون حضرت ملك منان ابواب لطف و احسان بر روى روزگار شما مفتوح گردانيد و اعداء دين را مغلوب و مقتول ساخت لايق آنكه متوجه قتال گمراهان شام شويد و قضيهء قاسطين را نيز مانند واقعهء مارقين بفيصل رسانيد اشعث بن قيس باتفاق جمعى از معارف سپاه عرض كرد كه يا امير المؤمنين سهام ما باتمام رسيد و شمشيرهاى ما كند گشت و نيزههاى ما بشكست ما را بكوفه رسان تا بتجديد و تجدد اسلحه خود پردازيم و از سر استظهار تمام استيصال ظلمهء شام را پيش نهاد همت سازيم و اين ملتمس درجهء قبول يافته شاه مردان عنان عزيمت بجانب كوفه انعطاف داد و بعد از وصول بنواحى آن بلده نخيله را لشگرگاه ساخته فرمود كه هركس مهمى داشته باشد به شهر رود و يك روز توقف نموده مراجعت نمايد تا زودتر عزيمت سفر شام به امضاء رسد و روز ديگر يا بعد از انقضاء چند روز على الاختلاف القولين اندكى از اهل ناموس در ملازمت امام الثقلين مانده ساير سپاه لشگرگاه را خالى گذاشته راحت نفس بر ارتكاب كارزار اختيار كردند امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه پس از مشاهده اين حالت بكوفه درآمد و كوفيان بتمهيد معذرت قيام نمودند اما مقبول نيفتاد آنگاه هرگاه كه شاه مردان خطبه خواندى مردم آن خطه را توبيخ و سرزنش فرمودى و چون اظهار رنجش آن جناب مكرر شد جمعى از اعيان آن ولايت به خدمت مبادرت جسته گفتند يا امير المؤمنين تو بهر جانب كه توجه نمائى ما از ملازمت ركاب هدايت انتساب تخلف نخواهيم نمود و اين سخن مقبول مزاج همايون امير المؤمنين افتاده فرمود تا حارث همدانى ندا كرد كه هركس بصدق نيت و صفاء طويت موصوفست بايد كه فردا در فلان موضع كه شايستهء اجتماع سپاه است حاضر گردد روز ديگر چون امير المؤمنين حيدر بمعسكر خراميد ديد كه زياده از سيصد كس جمع نشدهاند فرمود كه اگر عدد اين جماعت بهزار ميرسيد دربارهء ايشان فكرى مىانديشيدم و در آن منزل دو روز در غايت حزن و انديشه بسر برده بكوفه مراجعت كرد و بروايت اكثر مورخان واقعه خوارج نهروان در سنهء ثمان و ثلثين روينمود و همدرين سال صهيب بن سنان الرومى كه از جمله سباق اسلام بود وفات يافت در سير السلف مسطور استكه ( كان صهيب من النمر قاسطه سبته الروم من الموصل صغيرا ) و صهيب بوقت فرصت از روم گريخته به مكه شتافت و پرتو انوار اسلام بر وجنات احوالش تافت كنيتش ابو يحيى بود و موتش در مدينه روى نمود و هم درين سال سهل بن حنيف الانصارى الاوسى كه از جملهء عظماء اصحاب بدر و فضلاء اشياع امام واجب الاتباع بود در كوفه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 574
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٧٤