يزيد بن حصين رايت جنگ و شين برافراخت و ميسره را شريح بن ابى اوفى العبسى بوجود شوم خود ملوث ساخت و حرقوص بن زهير رياست سواران را قبول كرد و بروايتى عبد اللّه بن الكوا مراسم سردارى پيادگان بجاى آورد و چون هردو لشگر در برابر يكديگر صف آراى گشتند امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه فرمود كه رايتى در موضع معين نصب كردند و دو هزار كس را بمحافظت آن علم مامور گردانيده فرمان داد تا ندا كردند كه هركس از مخالفان بسوى آن رايت شتابد امان يابد و هركس بجانب كوفه رود نيز ايمن ماند در آن اثنا فروة بن نوفل اشجعى كه از رؤساء خوارج بود باتباع خويش گفت من نميدانم كه بىجهت با على كه ولى خدا و وصى مصطفى است چرا قتال بايد كرد و با پانصد كس از مارقين جدا گشته به طرف دسكرة رفت و طايفه ديگر از آن قوم بكوفه شتافته فوجى در ظل رايت مذكور قرار گرفتند در تاريخ ابو حنيفه دينورى مسطور است كه ( و استامن الى الراية منهم الف رجل فلم يبق مع عبد اللّه بن وهب الاقل من اربعة آلاف رجل ) و در ترجمهء مستقصى مذكور است كه با عبد اللّه بن وهب دو هزار و هشتصد كس باقى ماند و آن ملاعين زبان به كلمه لا حكم الا للَّه و لو كره المشركون گشاده بيكبار بر سپاه نصرت شعار حمله كردند و غبار معركه هيجا بالا گرفته و آتش قتال اشتعال پذيرفته در اثناء كر و فر عبد اللّه بن وهب از غايت شقاوت شاه ولايت را بمبارزت خواند و بيك ضربت ذو الفقار بدار البوار پيوسته سپاه ظفر پناه بر ساير خوارج تاختند و مهم ايشان را برحسب دلخواه ساختند چنانچه از آن طبقه زياده از نه نفر جان بيرون نبردند و از لشگر نصرت قرين بيش از نه كس شهيد نشدند و در ترجمه مستقصى مذكور است كه امير المؤمنين على پيش از خروج خوارج فرموده بود كه قومى از دين بگريزند چنان كه تير از كمان ميگريزد و اگرچه قرآن خوانند قرآن از حلق ايشان نگذرد و دل ايشان را ثبات بر احكام قرآن نباشد و به حق آنخدائى كه دانه را بشكافت و آدمى را از خزانه كرم خويش لباس وجود پوشانيد كه رسول صلى اللّه عليه و سلم با من قرار داده و مرا اخبار فرمود كه تو با ايشان محاربه خواهى كرد و ايشان از باديهء غوايت بمنهج هدايت باز نيايند مانند تير رفته كه بشست باز نگردد و علامت اين جماعت آنكه در ميان ايشان مردى باشد كه بجاى يكدست در منكب او گوشت پاره بود بسان پستان زنان كه بر سر آن مويها باشد چون سبلت گربه و ايضا شاه ولايت قبل از شروع در قتل خوارج فرمود كه در اين معركه عدد شهداء سپاه ما از درجهء آحاد بمرتبهء عشرات نرسند و از مخالفان زياده از نه نفر جان بيرون نبرند از عبيدهء سلمانى مرويست كه گفت چون امير المؤمنين على حديث ذو الثديه را بيان فرمود من سه نوبت آنحضرت را سوگند دادم كه تو اين سخن را از رسول صلى اللّه عليه و سلم شنيدى و امير المؤمنين على هر نوبت قسم ياد كرد كه شنيدم و چون خوارج كشته گشتند آن جناب فرمود كه ذو الثديه را در ميان كشتگان طلب كنند جمعى هرچند او را جستند نيافتند و بعرض رسانيدند كه شخصى متصف به اين صفت در ميان قتلى نيست امير المؤمنين كرم اللّه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 573
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٧٣