بگذارند عبده اصنام را بيرون روند از اسلام ( كما يمرق السهم من الرميه ) اگر زمان خروج ايشان را دريابيد بكشيد ايشان را و مانند قوم عاد مستأصل گردانيد و چون حرقوص بن زهير كه بروايت اكثر ذو الثديه عبارت از اوست در سلك عظماء خوارج نهروان انتظام داشت و حديث مذكور بر آن طايفهء باغية صادق مىآيد و مورخان ايشان را مارقين گويند و كيفيت خروج آن ملاعين چنان بود كه در آن اوان كه ابو موسى اشعرى بجانب دومة الجندل مىرفت حرقوص بن زهير و زرعة بن مالك بعرض امير المؤمنين كرم اللّه وجهه رسانيدند كه زمام حكم خداوند را بدست ابو موسى مده و از تحكيم اجتناب فرموده به اجتماع عساكر فرمان فرماى تا باتفاق حرب اهل عناد و شقاق را وجههء همت سازيم آن جناب گفت كه بمقتضاء آيات بينات كلام ربانى وفا بعهد و پيمان از شرايط ايمانست و شيمهء غدر و نقض ميثاق سبب ناخشنودى مهيمن منان و من هرگز شكستن عهد روا ندارم و نقش اين امر مذموم را بر لوح خاطر نگذارم عبد اللّه بن الكوا و بعضى ديگر از اشقيا چون اين كلمات استماع نمودند آواز برآوردند كه لا حكم الا للَّه ارسال ابو موسى بدومة الجندل گناه است از اين فعل توبه كن جناب ولايت مآب جواب داد كه اين امر گناه نيست بلكه منشأ آن ضعف و سستى رأى شماست زيرا كه در آن روز كه شاميان مصاحف بر رؤس رماح بستند و شما دست از حرب بازداشتيد من هرچند گفتم كه اين حيلهايست كه معاويه و عمرو عاص جهت مخلص خود انديشيدهاند قبول ننموديد تا مهم به صلح انجاميد زرعه گفت اگر ابو موسى را از رفتن منع نكنى و دست از تحكيم باز ندارى ما با تو قتال نمائيم امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه فرمود كه تبالك مىبينم كه بنيزهء من كشته خواهى شد جواب داد كه مقصود من همين است حرقوص گفت بگوى كه گناه از من صادر شد توبه كردم امير المؤمنين فرمود كه از من گناهى صدور نيافته بلكه شما گناهكاريد در اين اثنا شخصى معروض داشت كه يا امير المؤمنين اين طبقه بسيار شدهاند و داعيه دارند كه اگر از فرستادن ابو موسى تبرا ننمائى با تو حرب كنند آن جناب فرمود كه من هم با ايشان جنگ كنم در كشف الغمه مسطور است كه قبل از انقضاء مدتى كه در صلحنامهء صفين مكتوب بود دوازده هزار كس از خوارج در قريهاى كه آن را حرورا گويند جمع آمدند و عبد اللّه بن الكوارا بر خود امير ساخته بمخالفت شاه ولايت مبادرت نمودند و امير المؤمنين كرم اللّه وجههء نخست عبد اللّه بن عباس را رضى اللّه عنهما نزد آن قوم فرستاد و ايشان را به راه راست دلالت فرمود و چون فايدهاى بر ارسال ابن عباس رضى اللّه عنهما مترتب نشد حضرت امير بنابر التماس ايشان بنفس نفيس بدانجا شتافت و عبد اللّه بن الكوا با ده كس از خواص خود بنزد آن جناب رفته بعد از آنكه نصايح سودمند و سخنان دلپسند شنود و دانست كه امير المؤمنين پس از انقضاء مدت موعود بمحاربه قاسطين توجه خواهد فرمود با آن ده كس از مذهب خوارج رجوع نمود و بموكب همايون پيوسته بقيه خارجيان متفرق شدند القصه چون خبر حكم حكمين بر نهج مسطور بكوفه رسيد ضلالت خوارج بيشتر از پيشتر شده عبد اللّه بن
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 571
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٧١