وهب الراسبى را برياست برگزيدند و پس از تقديم مشورت يكيك و دودو از كوفه بنهروان شتافتند و نامه بخوارج بصره نوشته عبد اللّه بن سعيد عبسى را بدانجانب فرستادند تا ايشان را بصوب نهروان روان كردند و بعد از وصول عبد اللّه ببصره جمعى كثير از آن ولايت در حركت آمده بعبد اللّه بن وهب ملحق گشتند و چون خبر اجتماع آن طايفه بسمع اشرف امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه رسيد نامهاى در قلم آورده نزد ايشان روان گردانيد و صورت آن مكتوب اينست كه ( بسم اللّه الرحمن الرحيم من عبد اللّه على امير المؤمنين الى عبد اللّه بن وهب الراسبى و يزيد بن الحصين و من تبعهما سلام عليكم فان الرجلين الذين ارتضياهما للحكومة خالفا كتاب اللّه و اتبعا هواهما به غير هدى من اللّه فلما لم يعمل بالسنة و لم يحكما بالقرآن تبرأنا من حكمهما و نحن على امرنا الاول فاقبلوا رحمكم اللّه الينا فانا سايرون الى عدونا و عدوكم لنعود لمحاربتهم حتى يحكم اللّه بيننا و هو خير الحاكمين ) و چون اين مكتوب هدايت اسلوب بخوارج رسيد در جواب نوشتند كه تو در آنوقت كه بتحكيم رضا دادى كافر شدى اگر تائب گشته رعايت شرايط ايمان نمائى ما در آنچه مسئول تست نظر كنيم و اگر بر جريمهء خويش اصرار فرمائى ترا بسلوك طريق مستقيم دعوت نمائيم و هيچ شك نيست كه ايزد تعالى اهل خيانت را دوست نميدارد و چون اين جواب دور از صواب بعرض جناب ولايت مآب رسيد از اطاعت آنجماعت مأيوس گشت و مهم ايشان را سهل پنداشته نخيله را لشگرگاه ساخت و بعزم رزم شاميان لواء ظفر انتما برافراخته به اجتماع عساكر نصرت مآثر فرمان داد و زياده بر شصت هزار مرد مقاتل مجتمع شده قبل از توجه بصوب دمشق خبر متواتر شد كه خوارج در سواد عراق دست بفتنه و فساد برآوردهاند و هر كرا با ايشان در مذهب موافق نيست كافر ميخوانند و عبد اللّه بن خباب الارت و منكوحهء او را به مجرد آنكه گفتهاند كه نصب حكمين مخالف شريعت سيد الثقلين نبوده بقتل رسانيدهاند و ام سنان صيداويه را نيز به همين بهانه بعالم آخرت روانه كردهاند و الحالة هذه بغارت و خون ريختن مشغولاند و امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه بعد از استماع اين اخبار بنابر استصواب اصحاب كبار دفع خوارج را اهم و اولى دانسته با عساكر نصرت شعار بصوب نهروان روان شد و بعد از آنكه نزديك بمعسكر مارقين رسيد نوبتى بنفس نفيس و كرتى بتوسط عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما با آن طايفه معارضه نموده اعتراضات ناموجه ايشان را جوابهاى مسكت ملزم گفت و در قضيهء رضا بمصالحهء معاويه و نصب حكمين بقصه صلح حديبيه و كلمه ( يحكم به ذوا عدل منكم ) و كريمه
( فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها )
تمسك جست اما هيچ فايدهاى بر آن سخنان هدايت نشان مترتب نگشت و جناب امير المؤمنين بتعبيه لشگر ظفر قرين پرداخته ميمنه را بيمن مقدم حجر بن عدى الكندى زيب و زينت داد و در ميسر شيث بن ربعى را بازداشت و بر جميع سواران ابو ايوب انصارى را رضى اللّه عنه سرور گردانيد و فرمود كه تمام پيادگان در فرمان ابو قتاده رضى اللّه عنه باشند و از آنجانب خوارج نيز بتسويهء صفوف قيام نموده در ميمنه