تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
قدامه را بمدافعهء ابن حضرمى نامزد فرمود و ميان ايشان حربى صعب روى نمود و اين نوبت نوبت گريز بابن حضرمى رسيد و جاريه از مقر او خبر يافته آتش در آن مكان زد و ابن حضرمى با موافقان خود كه هفتاد تن بودند همدرين جهان بنايرهء عذاب معذب گشته رخت هستى بباد فنا دادند و در سنهء تسع و ثلثين طغيان ابن ابى سفيان روى در ازدياد نهاده متعاقب و متواتر جنود جلادت مآثر به اطراف بلاد عراق و حجاز فرستاد و آن اشقيا لواء استيلا مرتفع گردانيده بيت
بهرجا كه فرصت همىيافتند * * عنان جانب نهب مىتافتند
و هر كرت كه شاه ولايت خبر توجه شاميان را مىشنيد سپاه كوفه را بحرب ايشان تحريض ميفرمود و كوفيان گاهى شرط فرمان‌بردارى بجاى آورده مقاتله لشكر معاويه را وجههء همت مىساختند و احيانا طريق خلاف مسلوك داشته بدفع خصم نمىپرداختند و اينمعنى موجب ملال خاطر انور مىگشت و در باب زجر و تأديب مخالفان دعوات اجابت آيات بر زبان الهام بيان ميگذشت و در همين سال عقيل بن ابيطالب از اسد اللّه الغالب رنجيده نزد معاويه رفت سبب اين معنى آنكه عقيل از بيت المال هر روز دو درم وظيفه داشت و داعيه كرد كه چيزى بر آن اضافه شود تا بفراغت معيشت تواند نمود و اندك طعامى ترتيب فرموده على را شبى بضيافت طلبيد و در اثناء گفت و شنيد اظهار افلاس نموده التماس كرد كه چيزى بر وظيفهء او زياده گردانند آن جناب پرسيد كه وجه اين دعوت را از كجا بهم رسانيده‌اى عقيل جواب داد كه چندگاه هر روز يكدرم و نيم را خرج خود نموده نيم درم را جمع كردم و بمايحتاج اين طعام مصروف داشتم امير المؤمنين كرم اللّه وجهه فرمود كه براين تقدير وجه معاش تو را يكدرم و نيم كفايتست چگونه از ضيق معيشت شكايت مىنمائى و عقيل نوبت ديگر در طلب مبالغه نموده امير المؤمنين پنهان از او آهنى را در شعلهء چراغ داغ كرد و ناگاه بر دست او نهاد عقيل مضطرب گشته گفت اى برادر چرا دست مرا سوختى آن حضرت فرمود كه چون تو تحمل اين قدر آتش دنيا نمىآورى چگونه روا ميدارى كه من از حقوق اهل اسلام زياده بر آنچه حصهء تو مىشود چيزى به تو دهم و بدانجهت عياذا باللَّه باحراق نايرهء عقبى گرفتار گردم و عقيل از اينجهت از حضرت امير المؤمنين روىگردان شده بدمشق شتافت و اين حركت موجب ازدياد حزن و الم خاطر همايون على مرتضى رضى اللّه عنه گشت در ترجمه مستقصى مذكور است كه بعد از وصول عقيل بدمشق معاويه در تعظيم و تبجيل او غايت مبالغه بجاى آورده در مجلسى كه بسيارى از اشراف و اعيان حاضر بودند گفت كه عقيل مرديست كه پيوسته ابو طالب او را بر على تفضيل و ترجيح مينمود عقيل گفت هيهات هيهات اى معاويه هيچ بينائى سها را بر مهر انور عالم‌آراء ترجيح ننمايد و هيچ دانائى مور ضعيف را برابر سليمان اعتقاد نفرمايد ذره حقير را با خورشيد منير چه نسبت و قطرهء بيمقدار را با سحاب درربار چه مناسبت مصراع
ذره بآفتاب درخشان كجا رسد
خود انصاف ده كه در آن زمانكه ما و تو بعبادت اصنام مىپرداختيم على مرتضى باقامت لوازم صلوة و جهاد قيام مىنمود و آمدن من بنزديك تو بنابر طمع مزخرفات
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 569 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )