عمرو اين مواضعه نبود و عمرو را دشنام داد و او نيز زبان بشتم ابو موسى بگشاد كه چرا خلاف واقع ميگوئى مهم را بر اين نهج قرار داده بوديم عبد الرحمن بن ابو بكر الصديق رضى اللّه عنه گفت كاش ابو موسى مرده بودى و چنين حكمى از او صادر نگشتى و عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه گفت گناه ابو موسى نيست بلكه جرم كسى است كه او را به اين كار نصب كرده و شريح بن هانى تازيانه چند بر سر عمرو زد و پيوسته تأسف مىخورد كه چرا بجاى تازيانه شمشير نزدم و بعضى از حاضران آواز برآوردند كه لا حكم الا للَّه ابو موسى اشعرى و عمرو عاص را به حكم ايزدى چه اختصاص و زمرهاى از اهل عراق خواستند كه تيغ انتقام از نيام برآورده با شاميان آغاز قتال كنند اما عدى بن حاتم طائى مانع شده گفت مقاتله بىرخصت امام جايز نيست و طايفهاى از قرى زبان بدشنام ابو موسى گردان ساخته گفتند كه امير المؤمنين على حماقت تو را ميدانست لاجرم حكومت ترا مكروه شمرد و فوجى از شيعهء على مرتضى قصد قتل ابو موسى كردند و او روى گريز بجانب مكه آورد و در ترجمه مستقصى مذكور است كه بعد از وقوع قضيهء شنيعه مذكوره مردم متفرق به چهار فرقه شدند زمرهاى گفتند كه لا حكم الا للَّه و ايشانرا محكمه خواندند و خوارج نيز گفتند و گروهى بر زبان آوردند كه ما كار اين دو مرد را به خدا بازگذاشتيم و آن گروه را مرجيه نام نهادند و جمعى اظهار كردند كه اين تحكيم خطا بود و ما كسى را بامامت و خلافت احق و اولى از على مرتضى نمىشناسيم و رفض ميكنيم هركس را كه غير او باشد و اين جماعت بروافض مشهور شدند و فرقهاى گفتند بر ما واجب آنست كه كتاب رب الارباب را متابعت نمائيم و هرچيزى را كه كلام الهى زنده كند احيا كنيم و هرچيزى را كه اماتت آن بر طبق فرمان قرآن مقرر باشد بميرانيم و اين فرقه را معتزله نام نهادند القصه چون عمرو عاص آن خديعت بتقديم رسانيد بمرافقت ساير معاونان معاويه بدمشق رفته بر معاويه بخلافت سلام كرد و عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما با اصحاب جناب ولايتمآب بكوفه شتافته كيفيت حادثه را معروض داشتند و بروايت مستقصى بعد از استماع آن واقعهء منكره امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه فرمود كه بر رؤس منابر خطبا زبان بلعان معاويه و عمرو بن العاص و ابو الاعور السلمى و حبيب بن مسلمه فهرى و ضحاك بن قيس و وليد بن عقبه و ابو موسى بگشايند و چون اين خبر به گوش معاويه رسيد امر كرد تا امير المؤمنين على و سبطين و ابن عباس و مالك اشتر را رضى اللّه عنه بر منبرها ناسزا گويند
ذكر احوال مصر در زمان خلافت امير المؤمنين حيدر و بيان انتقال مالك اشتر و محمد بن ابى بكر از اين عالم بعالم ديگر
چنانچه سابقا مرقوم كلك بيان گشت امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه در اوايل ايام