دست بوس حضرت امير المؤمنين على مشرف شد اصحاب او را بر امرى كه خواطر بر آن قرار داده بودند مطلع گردانيده زبان بنصيحتش بگشادند و برعايت جانب حزم و احتياط وصيت نمودند و چون موعد حكم نزديك رسيد شاه اوليا شريح بن هانى را با پنج هزار كس از خواص خود فرمان داد كه همراه ابو موسى بدومة الجندل روند و عبد اللّه بن عباس را رضى اللّه عنهما بامامت آنجماعت معمور گردانيد و معاويه نيز ابو الاعور السلمى و شرحبيل بن سمط الكندى را با جمعى كثير مصحوب عمرو عاص بدانجانب روان ساخت و بعضى از مورخان گفتهاند كه با حكمين هشتصد كس در دومة الجندل بودند چهارصد از جانب اسد اللّه الغالب و چهارصد از طرف معاويه و در اثناء طريق بكرات و مرات عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما و احنف بن قيس ابو موسى را نصيحت كرده گفتند بايد كه بكلمات واهى عمرو فريفته نشوى و چون رأى شما بر امرى قرار گيرد تو در اظهار آن مسابقت ننماى و ابو موسى آن سخنانرا قبول نموده و ايشانرا مطمئن گردانيد اما چون بدومة الجندل رسيد و با عمرو عاص ملاقات كرد عمرو بمقتضاء شيوهء ناستوده خويش عمل نموده قدم در وادى مكر و تزوير نهاد و در تعظيم و احترام ابو موسى كوشيده در آن باب چندان مبالغه كرد كه او را فريب داد مجملى از كيفيت آن واقعه شنيعه آنكه بعد از چندگاه كه عمرو عاص نسبت بابو موسى در مقام متابعت و موافقت بسر برد و او را آنمقدار مدح و ثنا گفت كه مغرور شد روزى ابو موسى با عمرو خلوت نموده گفت مهم تعيين خليفه بدور و دراز كشيد و مرا امرى بخاطر گذشته كه صلاح امت و رضاء حضرت عزت مترتب بر آنست اميد آنكه در اين باب اتفاق نمائى عمرو گفت اين امر كدامست ابو موسى گفت مناسب آنست كه مرتضى على و معاويه را از اين امر معاف داشته عبد اللّه بن عمر را كه بصفت تقوى و عفاف اتصاف دارد بخلافت تعيين نمائيم عمرو گفت در شان معاويه چه ميگوئى كه ولى امير المؤمنين عثمان است و اگر كسى ترا در آن باب طعن نمايد توانى گفت كه من او را ولى عثمان رضى اللّه عنه يافتم و ايزد تعالى در كلام مجيد خود ميفرمايد
( مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً )
ابو موسى جواب داد كه اى عمرو از خدا بترس و بدانكه اگر كسى بحسب شرف مستحق خلافت گشتى بايستى كه مردم بر رياست يكى از ابناء ابرهة بن الصباح الحميرى اتفاق كردندى زيرا كه ابرهه از اولاد تبابعه است كه شرق و غرب عالم در حيز تسخير ايشان بود ديگر آنكه شرف شاه نجف را بشرف معاويه چه نسبت است و پسر ابو طالب را با ولد هند چه مناسبت و اطلاق لفظ ولى بر عمرو بن عثمان اليق و اولى است نه بر معاويه عمرو گفت پسر من عبد اللّه هم فضل دارد و هم صلاح و هم سبق هجرت چه شود اگر بخلافت او رضا دهى ابو موسى گفت ذيل عفت پسر تو بلوث متابعت معاويه و اقدام بر محاربات صفين آلايش دارد عبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنه دامن عصمت خود را از اين فتنه كوتاه داشته و همت بر اكتساب سعادت اخروى گماشته نوبت ديگر عمرو بر زبان آورد كه ابن عمر شايسته اين منصب نيست و راى صواب منحصر در آنست كه هم على و هم معاويه را از خلافت خلع