تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
على و معاويه از عبد اللّه بن قيس و عمرو بن العاص اتخاذ عهد خداى و ميثاق او كردند كه قرآن را مقتداى خود سازند و از مقتضاى كلام ربانى تجاوز جايز ندارند و آنچه در قرآن مجيد يابند بر آنموجب حكم نمايند و اگر آنچه مطلوب ايشان باشد در فرقان حميد نيابند رجوع بسنت سنيه نبويه نمايند و عمدا مخالفت سنت نفرمايند و ايضا عبد اللّه بن قيس و عمرو بن العاص از على بن ابيطالب و معاويه نيز اخذ عهد و پيمان كردند كه چون حكم ايشان مطابق قرآن و موافق سنت باشد از آن عدول ننمايند و چون اين دو حكم در حكم خويش لوازم امانت و ديانت مرعى دارند دماء و اموال و اهالى و اولاد ايشان از تعرض ايمن باشند و اگر پيش از صدور حكم يكى از اين دو حكم فوت شود متابعان على مرتضى رضى اللّه عنه با معاونان معاويه ديگرى را از اهل عدل و صلاح بجاى او نصب فرمايند و اگر اين دو حكم بر مقتضاى قرآن و سنت حكم ننمايند امت سيد ابرار صلى اللّه عليه و سلم از آن حكم بيزار باشند و خون و مال ايشان را مباح دانند و تا وقت وقوع حكم دماء و اموال و اهالى و اولاد و اتباع و اشياع جانبين از تعرض و مزاحمت ايمن باشند و اگر حكمين تا ماه مبارك رمضان كه نهايت ميعاد زمان حكم است اهمال ورزيده مهم خلافت را قرار ندهند فريقين در امر محاربه مختار باشند و هركس كه در اين قضيه مرتكب خلاف و ظلم گردد مجموع امت در دفع شر او اتفاق نمايند و چون آن وثيقه باختتام رسيد نوشتند كه ( شهد على ما فى هذا لكتاب الحسن و الحسين ابنى على و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر بن ابيطالب و الاشعث بن قيس ) و همچنين جمعى از مشاهير اصحاب جناب ولايت مآب اسامى سامى خويش بر آن صحيفه ثبت كردند و معارف اتباع معاويه نيز نام خود را بر آن تحرير نمودند و بروايت ابو حنيفه دينورى در آخر آن صلح‌نامه سمت تسطير يافت كه ( و كتب يوم الاربعاء الثلث عشر ليلة ) بقية « 1 » من صفر سنة سبع و ثلثين ) و روايتى آنكه كاتب اسد اللّه الغالب عبيد اللّه بن ابى رافع صلح‌نامه‌اى كه نوشته بود تسليم شاميان نمود و دبير معاويه عمير بن عباد الكلبى به همان مضمون عهدنامه در قلم آورده با اصحاب جناب ولايت مآب داد و عراقيان در وثيقه‌اى كه شاميان داشتند اسامى خود نوشتند و شاميان در عهدنامهء عراقيان شهادت خود ثبت نمودند نقلست كه اشعث بن قيس و بعضى ديگر از خوارج هرچند سعى كردند كه مالك اشتر نام خود را بر آن صلح‌نامه نويسد قبول نكرد و ميان ايشان سخنان خشونت‌آميز گذشته امير المؤمنين حيدر مالك اشتر را تسكين داد و او را از ضررى كه مقدور بود كه از ابناء اشعث باهل بيت رسد اخبار فرمود القصه بعد از قرار آن امر امير المؤمنين على بصوب كوفه و معاويه به طرف دمشق باز گشتند و مقرر بر آن شد كه ابو موسى اشعرى با طايفه‌اى از اعيان حجاز و عراق و عمرو عاص نيز با معارف شام و اعراب بدومة الجندل كه منزليست در ميان عراق عرب و ديار شام مجتمع گردند و باتفاق يكديگر در امر خلافت حكم كنند و چون ابو موسى اشعرى بشرف
هامش
( 1 ) در تاريخ ابو الفدا بجاى بقيه خلت مذكور است ( حرره محمد تقى التسترى )
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 563 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )