تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
كرم اللّه وجهه رفت و با آنجماعت كه شاه ولايت را بمصالحه تكليف مينمودند خطاب و عتاب آغاز كرد و بين الجانبين قال و قيل بسرحد تطويل انجاميده نزديك به آن رسيد كه فتنهء ديگر پديد آيد و چون امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه اهتمام خوارج را در اجابت ملتمس معاويه مشاهده نمود اشعث بن قيس را فرمود كه برفع علامات حرب قيام نماى و اشعث بموجب فرموده بتقديم رسانيده چون بقوم ربيعه رسيد عمرو بن اذنيه با او گفت كه اى اشعث روا باشد كه محبت اهل شام را در دل جاى ميدهى و حال آنكه ما در خون آن قوم غوطه خورده‌ايم آنگاه شمشير بر قفاء دابه اشعث زده گفت ( لا حكم الا للّه ) اشعث گفت شمشير خود در نيام كن كه شاميان ما را بامرى دعوت كردند كه اگر در آن تاخير مينمودند ما ايشان را به آن كار ميخوانديم القصه چون تدبير عمرو عاص موافق تقدير آمد معاويه حبيب بن مسلمه را نزد جناب امير فرستاد و پيغام داد كه كتاب خداى تعالى نطق ندارد تو شخصى را اختيار نماى و من ديگرى را تا حكم باشند و بعد از مطالعه آيات بينات الهى اگر ترا بخلافت تعيين نمايند ما رضا دهيم و اگر اين مهم را به من تفويض فرمايند تو نيز بايد كه از استصواب ايشان درنگذرى و اگر بر غير ما اتفاق كنند ما هردو دست از طلب بازداريم و امر خلافت را به آن شخص گذاريم اشعث بن قيس چون اين سخن شنيد گفت معاويه به زبان انصاف سخن ميگويد و حسن بن منذر و شقيق بن ثور و بعضى ديگر از يمانيه تقويت اشعث نموده گفتند اكثر شجعان بقتل رسيدند و مردم از محاربه ملول گرديدند البته مصالحه بايد كرد در اين اثنا عبيد اللّه بن الحارث الطائى كه از كثرت عبادت مدت بيست سال بوضو و صلوة عشا باداء نماز بامداد قيام نموده بود و در ليلة الهرير شانزده زخم قوى خورده بخيمه شاه مردان درآمد و امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه او را احترام تمام فرموده گفت اى عبيد اللّه خود را چگونه مىيابى جوابداد كه اى امير المؤمنين ظاهرا از عمر من روزى يا قريب به روزى زياده نمانده و آن جناب آب در چشم مبارك آورده فرمود كه دل خوشدار كه بجوار مغفرت رحيم غفار و اصل ميگردى و حشر تو با شهداء كبار خواهد بود آنگاه عبيد اللّه گفت اى امير المؤمنين چنين شنيدم كه اصحاب تو در مقام خلاف آمده‌اند و ترا بر آن ميدارند كه با معاويه مصالحه نمائى زينهار كه بقول ايشان عمل نفرمائى و دست از محاربهء اين گروه عاصى كوتاه نسازى جناب ولايت پناه جواب داد كه يا عبيد اللّه باستظهار كدام ناصر و معين با معاويه و قاسطين مقاتله نمايم و تو ندانسته‌اى كه باوجود آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم قوت چهل پيغمبر داشت مدت سه سال بر سبيل شهرت و اعلان هيچكس را بقبول اسلام و ايمان دعوت نفرمود و بعد از آنكه اظهار نبوت نمود مدت ده سال بقتال اقبال نكرد و چون اعوان و انصار دست در دامن متابعتش زدند بجنگ و جدال مامور شد اكنون اگر مرا نيز هواداران پديد آيند با دشمنان حرب كنم و الا صبر و شكيبائى نمايم چنانچه انبيا و اوصيا تحمل نمودند اى عبيد اللّه مرا رسول خدا از قضايائى كه واقع خواهد شد خبر داده و من شكايت قوم را ببارگاه احديت عرضه خواهم داشت و بامرى قيام نخواهم