تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
نمود كه بدان سبب از دايرهء امامت بيرون آيم عبيد اللّه گفت گواهى مىدهم كه امام به حق و خليفه مطلق و علم منصوب ميان خداوند و عباد جز تو ديگرى نيست زهى سعادت آنكس كه انقياد و مطاوعت تو ورزد و بسى خسران به آن بدبخت رسد كه متابعت تو نكند ارباب اخبار آورده‌اند كه چون امر مصالحه بتعيين حكمين تعلق گرفت معاويه و اتباع او پيغام دادند كه ما از قبل خود عمرو عاص را بحكومت مقرر ساختيم امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه فرمود كه از جانب ما عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما حكم باشد بروايت مستقصى معاويه گفت ميان على و عبد اللّه بن عباس تفاوتى نيست زيرا كه پسران عم يكديگراند بايد كه كسى ديگر به اين كار معين سازند و بقولى اشعث بن قيس و خوارج اين سخن بر زبان آوردند و گفتند مختار ما در اين قضيه ابو موسى اشعرى است و هرچند حيدر كرار على سيد الابرار و عليه سلام الغفار فرمود كه مرا بر ابو موسى اعتماد نيست و شايسته اين كار ابن عباس است يا مالك اشتر خوارج مطلقا به اين معنى رضا نداده و گفتند ما به غير ابو موسى كسى را اختيار ننمائيم و كس فرستاده ابو موسى را كه در كنج انزوا پاى در دامان خمول كشيده بود طلب داشتند و چون امر خلافت بر حكم حكمين قرار يافت امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه با اشراف عراق و معاويه با معارف شام در ميان هردو معسكر مجمعى ساخته اشارت نمودند تا در آن باب وثيقهء در قلم آورند كاتب اسد اللّه الغالب عبيد اللّه بن ابى رافع آغاز كتابت كرده چون نوشت كه هذا ما صالح عليه امير المؤمنين على بن ابيطالب معاويه گفت چه بد مردى باشم من كه باوجود آنكه دانم كه على امير المؤمنين است با او مقاتله نمايم عمرو عاص گفت لفظ امير المؤمنين را محو بايد كرد و نام او و نام پدر او را مىبايد نوشت احنف بن قيس گفت اى امير المؤمنين بمحو لفظى كه منطوق آن امارت مسلمانانست رضا مده كه من ميترسم كه اگر آن محو گردد ديگر به تو نرسد امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه گفت اللّه اكبر صدق رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم نظير اين قضيه بر دست من جريان يافته چه در روز حديبيه كه صلح نامه مىنوشتم در قلم آوردم كه اين صلحى است كه محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم مىكند با سهيل بن عمرو و بروايتى يا اهل مكه سهيل بن عمرو مرا گفت كه لفظ رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم را محو كن و بنويس محمد بن عبد اللّه كه اگر ما او را رسول خدا ميدانستيم از درآمدن به مكه و طواف كعبه مانع نمىگشتيم حضرت رسالت عليه السّلام و التحية فرمود كه ( يا على امحه فان لك يوما كيومى هذا ) و امروز آن روز است اكنون اى عبيد اللّه چنانچه ميگويند بنويس آنگاه عبيد اللّه نوشت كه هذا ما صالح على بن ابيطالب و معاوية ابن ابى سفيان و كتابت صلح‌نامه را باتمام رسانيد ملخص مضمون آن وثيقه آنكه امير المؤمنين على و اتباع او و معاوية بن ابى سفيان و اشياع او قبول نمودند كه به حكم كتاب الهى قيام نمايند و از مضمون آيات بينات پادشاهى درنگذرند و امير المؤمنين و شيعهء او راضى شدند كه عبد اللّه بن قيس يعنى ابو موسى اشعرى در اين باب حكم باشد و معاويه و معاونان او رضا دادند كه از قبل ايشان عمرو عاص حكم كند و امير المؤمنين
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 562 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )