تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
الهرير در اثناء دار و گير پيران شام نوحه و بيقرارى آغاز كرده بر زبان تضرع و زارى ميگفتند كه از خداى بترسيد و بر اين معدودى چند كه از چندين هزار باقى مانده‌اند ترحم نمائيد و بر عيال و اطفال ما ببخشانيد و دست از قتال كوتاه فرمائيد و هيچ فايده بر اين سخنان مترتب نميگرديد و همچنان حرب قايم بود تا آفتاب تابان رايت درخشان برافراشته عالم را روشن گردانيد در مناهج السالكين مذكور استكه در آنشب سى و سه هزار نفر از طرفين بقتل آمدند و در كشف الغمه مسطور است كه بروايت مصنف كتاب فتوح در آنشب سى و شش هزار كس مقتول شدند و در مستقصى مزبور است كه در ليلة الهرير دو هزار و هفتاد و يك مرد از سپاه ظفرپناه و هفت هزار كس يا قريب به آن از اهل بغى و طغيان كشته گشتند پوشيده نماند كه صاحب مستقصى و بعضى ديگر از مورخان مراسله را كه در صدر اين داستان مرقوم كلك بيان شد بعد از ليلة الهرير تحرير نموده‌اند و برخى ديگر از فضلاء ايراد آن‌دو مكتوب را بدستور اين مهجور بر واقعه مذكور تقديم فرموده‌اند و اللّه اعلم بحقايق الامور و هو خبير عليم

ذكر انطفاء نايره جنگ و شين و بيان قضيه نامرضيه حكمين

روايت كنند اهل عز و جهاد * * كه چون يافت امر قتال اشتداد * عيان گشت آثار فتح و ظفر * * بر اعلام شاه شجاعت اثر * بترسيد فرمان ده ملك شام * * ز تيغ شهنشاه عالىمقام
و با عمرو عاص كه از جملهء خواص او بمزيد اختصاص امتياز داشت در باب تسكين التهاب آتش قتال آغاز مشورت فرمود عمرو گفت از براى روزى چنين حيله‌اى ذخيره كرده‌ام و تدبيرى انديشيده معاويه پرسيد كه آن كدام است عمرو گفت اين جماعت را بكتاب خداى تعالى دعوت كن تا مخالفت در ميان ايشان ظاهر شده بمحاربت نپردازند و معاويه را اين سخن مستحسن نموده بقولى در صبح ليلة الهرير و بروايتى در سحر روز ديگر بفرمود تا هر مصحفى كه در معسكر او بود حاضر ساخته بر رؤس رماح استوار كردند و آن اسنه را مانند الويه بر دست گرفته صف كشيدند و لشكر امير المؤمنين حيدر را چون در آن صبح چشم بر آن سنانها افتاد نخست پنداشتند كه علمها است كه برافراشته‌اند و بعد از لحظه‌اى كه روز روشن شد دانستند كه حال چيست و فضل بن ادهم در پيش قلب لشكر شام و شريح جذامى در امام ميمنه و ورقاب بن معمر در پيش اهل ميسره آمده ندا كردند كه اى معشر عرب ما شما را بكتاب خداى تعالى دعوت ميكنيم بايد كه بمضمون آن عمل نمائيد و دست از جنگ باز داريد كه اگر من بعد بدستور ايام سابق بر محاربه اقدام فرمائيد زنان و فرزندان شما را روميان و فارسيان اسير و دستگير كرده بولايت خويش برند بعد از آن ابو الاعور بر اسب اشبهى سوار شده و مصحفى بر سر نهاده بميان هردو صف آمد و فرياد بركشيده امثال اين سخنان بر زبان راند و چون عراقيان مقولهء شاميان را استماع نمودند اختلاف در ميان ايشان پيدا شده بعضى گفتند اين صورت عين مكر و خديعتست و برخى
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 559 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )