نزديك رسيدند جمله بيك نوبت حمله كردند و بسان شير ژيان و پيل دمان بميان شاميان درآمده چندان خون ريختند كه تصور شد كه دستوپاى مراكب را به حنا رنگين ساختهاند و از اين دستبرد پاى ثبات معاونان معاويه از جاى رفته و بازوى ايشان از حركت باز ايستاده ابن ابى سفيان حيران مانده روى بعمرو عاص آورده گفت يا ابا عبد اللّه امروز دست در عروهء وثقى شكيبائى بايد زد تا فردا مفاخرت توان كرد عمرو جواب داد كه راست ميگوئى و امروز مرگ حق است و حياة باطل و اگر على مرتضى با سپاه مظفر لوا برين جمله يك حملهء ديگر كند از لشكر ما اثر نماند و در آن روز مالك اشتر همعنان شاه مردان بوده در قتل دشمنان آثار پسنديده بظهور رسانيد و بسيارى از پردلان شام را مقتول گردانيد و از آنجانب نيز نبرد آزمايان تيغگذار در مقام مدافعه آمده جمعى از اصحاب هدايت انتساب را شربت شهادت چشانيدند و آن شيران بيشه جنگ و طالبان نام و ننگ درهم آويخته كمال جلادت و مردانگى ظاهر گردانيدند و حيدر كرار در آن روز بتأييد پروردگار نظم
بهرسو كه دل دل برانگيختى * * بسى سر بفتراكش آويختى *
ز خون سيهروزگاران شام * * زمين و زمان ساختى لعلفام *
زدى بر سر هركه شمشير كين * * دو نيم اوفتادى به روى زمين *
زبان سنانش باهل ستم * * بگفتى پيام اجل دمبدم *
بهرسو كه تيرش نمودى عبور * * چو خون در رگ خصم كردى مرور
و در آن هنگام اشتعال آتش قتال از باد حملهء ابطال رجال ساعت بساعت بيشتر از پيشتر ميشد تا پردلان را از تيغ و سنان بمشت و گريبان رسيد و خون چون رود جيحون در فراز و نشيب كوه و هامون روان گرديد و هرگاه كه مبارزان شام طريق انهزام پيش مىگرفتند امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه دست از كشش و كوشش كوتاه ميفرمود و اتباع را نيز از محاربه منع مينمود اصبغ بن نباته و بعضى ديگر از خواص گفتند كه يا امير المؤمنين ما را چگونه فتح ميسر مىشود كه در وقت هزيمت اعدا از تعاقب نهى ميفرمائى و حال آنكه اگر مردم ما روى بگريز مىآورند اتباع معاويه در ستيز مىافزايند آن جناب جواب داد كه معاويه بمضمون كتاب الهى و سنت جناب رسالت پناهى عمل نمىنمايد و من آن نتوانم كرد كه ابن ابى سفيان مىكند و اگر او را علم و عمل بودى با من محاربه ننمودى القصه در تمامى آن روز جنگ قايم بود بلكه زمان زمان صعوبتش مىافزود باوجود آنكه خورشيد خنجر گذار از مهابت آن كارزار انديشيده رخت اقامت بنهانخانهء مغرب كشيد و رخسار زمانه مانند دل عاصيان شام تاريك گرديد دلاوران آندو سپاه دست از قتل يكديگر بازنداشتند و بضرب تيغ درخشان و سنان جان ستان همت بر انهدام بناء حيات هم گماشتند و زمرهاى از ثقات روات آوردهاند كه در آن شب كه موسوم بليلة الهرير شد هركس را كه حيدر كرار بضرب ذو الفقار از پاى درآوردى تكبير گفتى و يكى از مخصوصان كه حساب تكبيرات آن جناب را نگاه ميداشته روايت كرده كه چون روز شد عدد تكبيرات بپانصد و بيست و سه رسيد و در مستقصى از ابى سعد السمعانى مرويست كه معاويه گفت كه در ليلة الهرير جناب امير بنفس نفيس زياده از نهصد كس را بقتل رسانيد و در روضة الصفا از تاريخ احمد بن اعثم كوفى منقولست كه در ليلة