گرديد آنچه نوشته بودى كه اگر تو و ما ميدانستيم كه مهم جنگ بدينجا منجر خواهد شد در اين كار شروع نميكرديم من بارى امروز بر كارزار تو حريصترم از آنكه ديروز بودم و يوما فيوما اين معنى سمت ازدياد خواهد پذيرفت و آنچه گفته بودى كه ميان ما و شما در خوف و رجا مساواتست چنين نيست زيرا كه شما اهل شك و زيغيد و ما ارباب ثبات و يقين ديگر آنكه حرص عراقيان باحراز مثوبات اخروى بيشتر است از ميل شاميان بمزخرفات دنيوى اما حديث التماس حكومت شام بىمبايعت و متابعت من قبول نيست پيش از اين هم مسألت نموده بودى و باجابت مقرون نگشته بود اكنون چه واقع شد و كدام حق بر ذمهء من ثابت كردى كه مستحق آن عطيه گشتى و آنچه قلمى كرده بودى كه ما هردو پسران عبد منافيم اين سخن راستست و آن غلط كه هيچيك را بر ديگرى فضل و رجحان نيست زيرا كه هرگز عبد شمس چون هاشم نبود و حرب با عبد المطلب برابرى نتوانست نمود و صخر يعنى ابو سفيان بگرد ابو طالب نتوانست رسيد و ترا با من مقابل نتوان گردانيد از آنكه طليق بن طليق با رونده طريق توفيق دم مساوات نتواند زد نه ترا مسابقتى در اسلام و نه موافقتى در مهاجرت نبى عليه الصلاة و السلام پس با من كه ابن عم حضرت خاتم و برادر او و وصى او و وارث علم او و خليفهء اويم بچه فضيلت معارضه نمائى و نسبت من با رسول نسبت هارون است با موسى عليهما السلام و اگر باب پيغمبرى به مهر نبوت حضرت خاتم الانبياء محتوم نگشتى هرآينه چنان كه بولايت خاص اختصاص دارم بنبوت عام موسوم ميبودم حضرت واهب العطيات مرا بتشريف آيات بينات مشرف ساخته و رايات عنايات بر سر من افراخته اولاد كرام مرا با ابناء لئام تو چگونه قياس توان كرد و بر خاطر فاتر تو خطور نكند كه مرا از قتال و جدال تو ملال و كلال روى نموده اگر عرب را سعادت موافقت من مساعدت ننمودى ببلائى مبتلا شدندى كه واقعهء از آن مشكلتر و حادثهاى از آن هايلتر نبودى
( وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ )
و السلام و چون اين مكتوب فصاحت اسلوب بمعاويه رسيد و بر مضمون بصدق مقرون آن مطلع گرديد از مصالحه مأيوس گشته مجددا به ترتيب اسباب كارزار قيام و اقدام نمود و روز ديگر كه خورشيد انور در فضاء سپهر اخضر لواء ضيا گستر برافراخت و افنا و اعدام سپاه ظلمت انجام شام را و جههء همت عالى نهمت ساخت امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه دستيار ميمنت آثار نبوى را بر سر بسته و درع فرخنده دثار مصطفوى را دربر افكنده و شمشير آن خجسته شمايل را حمايل كرده و تازيانه آنحضرت را كه ممشوق نام داشت بر دست گرفته بر مركب تاييد ربانى سوار گرديد و بميان هردو صف خراميد و خطبهء فصيح بليغ بر زبان الهام بيان راند و اصحاب هدايت انتساب را بصبر و ثبات وصيت كرده نصايح سودمند نموده بر مقاتله و مجادله ارباب عناد و شقاق ترغيب و تحريض فرمود و سرداران سپاه عراق و حجاز بقدم وفا و وفاق پيش آمده ده هزار سوار كارديده با تيغهاى كشيده بموافقت شاه ولايت بجانب اهل غوايت عنان انعطاف دادند و چون بصفوف مخالفان