تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
احسن ثواب از مسبب الاسباب طمع ميدارم و علقمه بواسطه شهود در معركهء صفين بر ساير اصحاب ابن مسعود تفضيل نمودى و بادراك شرف ملازمت على مرتضى تفاخر فرمودى و از مشاهير شهداء صفين ديگرى ابو الهيثم مالك بن التيهانست كه در سلك نقباء انصار انتظام داشت و بروايت صاحب مستقصى و امام يافعى و بعضى ديگر از مورخين سيد التابعين اويس بن عامر القرنى كه از غايت اشتهار و وفور علوشان و سمومكان او از شرح و بيان مستغنى است هم در آن معركه بر دست تبع معاويه كشته گشت در يكى از كتب معتبره به نظر درآمده كه روزى اويس قرنى بر كنار آب فرات وضو ميساخت كه ناگاه آواز طبلى به گوش او رسيد پرسيد كه اين چه صداست گفتند آواز طبل شاه ولايت پناه است كه بحرب معاويه ميرود اويس گفت هيچ عبادت نزد من از متابعت على مرتضى بهتر نيست آنگاه بملازمت آنحضرت شتافته غاشيهء موافقتش بر دوش داشت تا در يكى از آن معارك شربت شهادت چشيد اما عقيدهء صاحب سير السلف آنست كه اويس رضى اللّه عنه در غزاء آذربايجان به مرض طبيعى متوجه عالم آخرت گرديد رحمة اللّه عليه

ذكر مراسله امير المؤمنين على رضى الله عنه و معاوية بن ابى سفيان و بيان آخرين محاربه‌اى كه واقع شد در ميان ارباب هدايت و اصحاب عصيان

واقفان آثار سلف و راويان اخبار خلف صحايف اوراق را به اين ارقام مشرف ساخته‌اند كه چون زمان محاربهء صفين در صفين امتداد يافت و بسيارى از نامداران عراق و شام كشته گشته در اكثر ايام پرتو انوار فتح و نصرت بر پرچم علم شاه ولايت تافت و معاويه آثار عجز و انكسار بر وجنات احوال اتباع خود مشاهده نمود آغاز حيله و تلبيس كرد و نامه‌اى در قلم آورده نزد ابن عم حضرت خاتم صلى اللّه عليه و سلم ارسال داشت مضمون مكتوب آنكه اگر تو و ما ميدانستيم كه مهم محاربه بدين مرتبه خواهد انجاميد اصلا در اين امر شروع نمىنموديم اكنون صلاح در آنست كه از گذشته هيچ نگوئيم و از طرفين طريقهء مصالحه پوئيم و چنانچه ما ببقاء خود اميدواريم تو نيز اميدوارى و چنانچه ما از موت خوف و هراس داريم تو نيز خايفى و بر تو پوشيده نيست كه اخيار و صلحا در اين مخاصمت و محاربت بقتل رسيدند و اگر بساط جنگ منطوى نگردد بقية السيف نيز نمانند و من پيش ازين التماس كرده بودم كه حكومت شام را به من ارزانى داشته مرا تكليف متابعت خويش نفرمائى و حالا نيز همان ملتمس را تكرار مينمايم بايد كه مضايقه نكنى چه ما همه از عبد مناف متولد شده‌ايم و از يك اصل متفرع گشته و هيچ‌يك را از ما بر ديگرى تفضل و رجحان نيست و السلام و چون اين نامه بامير المؤمنين على رسيد در جواب نوشت كه اما بعد اى معاويه مكتوب تو به من رسيد و مضمون آن بوضوح انجاميد و بغى و عناد و ظلم و فساد تو روشن