تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
عمار ياسر است هركس سر او را به نظر من آرد انبانى درهم به دو دهم و پس از لحظهء وليد بن عقبه و ابن الجون السكونى پيش معاويه آمده سر عمار را آوردند و هريك بانفراد دعوى قتل عمار كردند معاويه گفت نزد عبد اللّه بن عمرو عاص رويد تا ميان شما حكم نمايد و ايشان بحضور عبد اللّه بن عمرو رفته او از وليد پرسيد كه عمار را چگونه كشتى جواب داد كه بر وى حمله كرده بقتلش رسانيدم عبد اللّه گفت تو قاتل او نيستى آنگاه سكونى را گفت از كيفيت قتل عمار مرا خبر ده سكونى جواب داد كه در آن زمان كه بر يكديگر حمله كرديم طعن من بر وى كارگر آمد و عمار از مركوب جدا شده گفت نجات نيابد آنكه ندامت و خسارت او بحضور جبرئيل و ميكائيل بود اين سخن ميگفت و بر يمين و يسار نظر مىانداخت تا من سر او را از بدن جدا كردم عبد اللّه گفت ( خذا الجواب و بشر بالعذاب ) سكونى گفت اگر كشته شويم واى بر ما و اگر بكشيم واى بر ما و انبانرا انداخته بر زبان راند كه ( انا للَّه و انا اليه راجعون ) و اين قيل و قال بسمع معاويه رسيده عبد اللّه را از تلفظ بامثال آن سخنان منع نمود و عبد اللّه گفت تو بدين قدر راضى نيستى كه ما با تو در اين محاربت موافقت مينمائيم و اكنون ما را از اظهار آنچه از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم شنيده‌ايم مانع آئى در بعضى از روايات آمده است كه چون عمار شربت شهادت چشيد عبد اللّه بن عمرو ملول و محزون نزد معاويه رفته گفت مردم ما عمار ياسر را كشتند و حال آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم در حق او فرموده بود كه ( يا عمار يقتلك الفئة الباغية ) معاويه گفت قاتل عمار كسى است كه او را بجنگ آورده و اين سخن بىتوجيه معاويه بسمع شريف امير المؤمنين على رسيده گفت بر اين تقدير حمزه را رضى اللّه عنه حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و سلم كشته باشد نه وحشى و بروايتى آنكه اين جواب مسكت را عبد اللّه بن عمرو بمعاويه گفت و معاويه در خشم شده سه روز با عبد اللّه سخن نكرد در بسيارى از نسخ معتبره به نظر درآمده كه امير المؤمنين حيدر از مصيبت عمار ياسر رضى اللّه عنه بغايت غمگين گشت و بر زبان بلاغت آئين راند كه هركه از وفات عمار تنگدل نشود او را از اسلام نصيبى نباشد خداى بر عمار رحمت كناد روزى كه از قبر او را برانگيزند و در آن ساعت كه او را از نيك و بد سؤال كنند هر وقت كه در خدمت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم سه كس را ديده‌ام چهارم ايشان عمار بوده و اگر چهار كس ديده‌ام پنجم بوده نه يك نوبت عمار را بهشت واجب شد بلكه بارها استحقاق آن پيدا كرده جنات عدن او را مهيا و مهنا باد كه او را بكشتند و حق با او بود و او با حق بود چنانچه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم در شان وى فرمود كه ( يدور الحق مع عمار حيثما دار ) و امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه بنفس نفيس بر عمار نماز گذارده بدست همايون خويش او را در خاك نهاد مدت عمر عمار نود و يكسال بود رضى اللّه عنه در مقصد اقصى مذكور است كه ابى بن قيس كه صاحب عبد اللّه بن مسعود بود هم در روز قتل عمار شهيد شد و پاى برادر ابى علقمه در همين روز از دست برد شاميان مقطوع گشت و علقمه پيوسته گفتى كه دوست ندارم كه پاى من درست بودى زيرا كه از قطع اين عضو
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 555 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )