تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
در آن روز عبيد اللّه بن عمر را با دو هزار سوار جوشن‌پوش بميدان فرستاده عبيد اللّه امام حسن را طلب نمود و محمد بن ابى بكر نزد او رفته زبان بنصيحتش بگشود و گفت عجب خطائى از تو واقع شد كه با معاويه بيعت كردى و حال آنكه اگر معاويه با تو بيعت ميكرد مناسب‌تر ميبود زيرا كه او طليق بن طليق است عبيد اللّه جواب داد كه مرا با تو سخنى نيست حسن را بگوى كه نزديكتر آيد و چون امام حسن عليه السّلام پيش او آمد عبيد اللّه با آن جناب گفت كه مردم پدر ترا دوست نمىدارند هيچ توانى كه اين مهم را تو قبول نمائى تا ما دست در دامان متابعت تو زنيم زيرا كه تو فرزند فاطمه رضى اللّه عنها هستى و حالا در تمامى روى زمين از تو كسى بزرگتر نيست امام حسن فرمود اى عبيد اللّه شرم نميدارى كه باوجود امير المؤمنين مرا افضل خلايق ميگوئى و حال آنكه حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم در حق من و برادرم فرمود كه ( انتما سيدا شباب اهل الجنة و ابوكما خير منكما ) اى كاشكى من تار موئى بودمى بر سينهء پدر خود آنگاه امام حسن رضى اللّه عنه مراجعت فرموده عبيد اللّه مبارز طلبيد پهلوانى از سپاه ظفر قرين بر او تاخته بيك ضرب شمشير كار او را آخر ساخت و در قاتل او اختلاف واقع شد همدانيان گفتند هانى بن خطاب آن مهم را از پيش برد و مردم حضرموت بر زبان آوردند كه مالك بن عمرو عبيد اللّه را بقتل آورد و قوم ربيعه قايل شدند كه قاتل او حريث بن جابر حنفى است و ابو حنيفه دينورى در تاريخ خويش آورده كه اين روايت به صحت اقربست اما عقيدهء صاحب ترجمهء مستقصى آنكه كشندهء عبيد اللّه زياد بن حفصه بود و العلم عند اللّه تعالى در مقصد اقصى و مؤلفات بعضى ديگر از علماء مسطور است كه در روز بيست و ششم از ايام محاربهء صفين عمار بن ياسر رضى اللّه عنه عزم رزم مصمم گردانيده عنان يكران بجانب ميدان انعطاف داد و على مرتضى او را از امضاء آن عزيمت مانع شد عمار گفت اى امير المؤمنين به خدا پناه ميگيرم از آنكه عاصى كشته شوم آنگاه بر مخالفان حمله كرده حارث برادر ذو الكلاع الحميرى را كه در برابر او آمد بقتل رسانيد و در اثناء اشتعال آتش قتال عطش بر وى استيلا يافته آب طلبيد قدحى ضياح يعنى شيرى كه جهت كسر غلظت آب بدان آميخته باشد بنظرش آوردند و عمار ضياح را ديده تكبير گفت و مقدارى از آن آب آشاميده بر زبان گذرانيد كه رسول صلى اللّه عليه و سلم مرا خبر داده گفت اى عمار قاتل تو از فيهء باغيه باشد و مقتل تو در ميان جبرئيل و ميكائيل خواهد بود و علامت قتل تو آن باشد كه آب خواهى و قدحى ضياح پيش تو آرند ( بناء على هذا ) من بيقين دانستم كه آخر ايام حيات من امروز است و باز آغاز قتال كرده مدبرى كه مكنى بابو العاديه و موسوم به بسار بن سبع بود نيزهء بر تهىگاه او زد و عمار از آن زخم بيتاب شده از اسب درافتاد و جمعى از اصحاب هدايت بر ابو العاديه حمله كرده او را همانجا بقتل رسانيدند در ترجمه مستقصى از سفيان بن عوف مرويست كه بعد از شهادت عمار رضى اللّه عنه شخصى نزد معاويه رفته گفت مردى متصف بدين صفات از لشكر عراق كشته گشته معاويه گفت آنكس