اعاظم يمن بود و متابعت معاويه مينمود بميدان آمده بر دست سليمان بن صرد الخزاعى بقتل رسيد و در روز چهاردهم عبد اللّه بن بديل بن ورقاء الخزاعى كه از جملهء اصحاب حضرت رسالتمآب بود و ملازمت جناب ولايت مآب ميفرمود بعز شهادت فايز گشت در مقصد اقصى مذكور است كه در آن روز عبد اللّه بن بديل با قوم و خيل بمعركه شتافته فرمود تا همه غلافهاى شمشير بشكستند و دل در قتال ارباب ضلال بستند و معاويه ابن مسعده را بپيوند حكومت ولايت مكه و توابع فريفته بمقاتلهء عبد اللّه فرستاد و از جانب امير المؤمنين حيدر مالك اشتر بامداد عبد اللّه مامور گشته چون جنگ در پيوست ابن مسعده بر عبد اللّه بن بديل حمله كرد و عبد اللّه حمله او را رد نمود و بيك ضرب شمشير دست آن بيسعادت را مقطوع گردانيد و بضربت ديگر كارش باتمام رسانيد و سهل بن عبد اللّه اليشكرى كه از جمله نديمان ابن ابى سفيان بود بعد از ابن مسعده بر دست عبد اللّه بن بديل كشته گشت آنگاه لشگر شام از اطراف و جوانب عبد اللّه درآمدند و حربى در كمال شدت وقوع يافته آخر الامر عبد اللّه شربت شهادت چشيد گويند نود زخم بر اعضاى مباركش يافتند يكى بر سر و دو بر رو و باقى بر ساير اعضاء و ابو عمرة الانصارى نيز در آن روز از زخم تيغ معاويه عالم را بدرود كرد و بروايتى هم در آن روز خزيمة بن ثابت انصارى كه رسول حضرت بارى گواهى او را بمنزلهء شهادت دو كس داشته بود و بنابراين او را ذو الشهادتين ميگفتند بضرب شمشير شاميان شهادت يافت و بروايت صاحب مقصد اقصى در روز شانزدهم هاشم بن عتبة بن ابى وقاص كه برادرزاده سعد بود بمبارزت شاميان پاى در ميدان نهاده از لشكر معاويه جوانى نو رسيده كه بصباحت رخسار و لطافت گفتار اتصاف داشت در برابر هاشم آمده رجزى خواند مضمون آنكه من از اولاد ملوك غسانم و از متابعان عثمان و از طلبكاران خون ابن عفان از شاه مردان هاشم گفت اى پسر قتل عثمان در حضور صحابه وقوع يافته و ذمهء امير المؤمنين از اين تهمت مبرا است آن جوان گفت اصحاب من ميگويند كه امير شما باقامت نماز قيام نمينمايد هاشم گفت ويحك اول كسى كه با رسول صلى اللّه عليه و سلم نماز گذارد او بود و اتباع او اكابر مهاجر و انصاراند كه در سلك اعاظم علما و فقها انتظام دارند جوان چون اين سخن بشنيد تازيانه بر اسب زد و صفوف را بشكافت و سعادت ملازمت شاه ولايت دريافت و در آن روز وليد بن عقبه با جمعى از فرسان شام بمقابله و مقاتلهء هاشم قيام نموده او را بعز شهادت رسانيدند و امير المؤمنين از قتل هاشم غمناك و متالم گشته رايت را بولدا و عبد اللّه ارزانى داشت و عبد اللّه بميدان رفته چندان قتال كرد كه او نيز روى بروضهء رضوان آورد و روز ديگر كه شهسوار خورشيد منير بر سبز خنك سپهر برآمده هيئات جسدانى عالم را بجوشن نورانى بياراست شاه اوليا درع حضرت مصطفى را عليه من الصلاة انماها در پوشيد و بر اسبى بحير نام سوار شده با اولاد كرام و ابن عباس و عمار بن ياسر رضى اللّه عنهما روى بقبيله معاويه آورد و نام خلقى را از ملاعين شام بضرب حسام خونآشام از صحيفه هستى محو كرد و معاويه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٥٣