تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
بشناختند و آواز برآورد كه يا امير المؤمنين اين بسر بن ارطاة است آنحضرت فرمود كه بگذاريد او را كه لعنت خداى به روى باد و معاويه در خنده شده بسر را گفت ( لا بأس عليك فقد نزل لعمرو مثلها ) نقلهء اخبار بقلم خجسته شيم رقم فرموده‌اند كه روزى عزار بن الادهم كه در ميان شاميان پهلوانى بود معظم بميدان آمده عياش بن ربيعهء هاشمى را بمبارزت خواند و عياش ملتمس او را قبول نموده هردو از اسب پياده شدند و مدتى درهم در آويخته بالاخره عياش غالب آمد و بيك ضرب شمشير مدت عيش عزار بن الادهم را بسر آورد و از آن ضربت اتباع امير المؤمنين شادمان گشته آواز تحسين باوج عليين رسانيدند و آنحضرت عياش را طلبيده فرمود كه من ترا و ابن عباس را فرمودم كه از محل خود حركت منمائيد و مركز خالى نگذاريد چرا خلاف وصيت كرده بميدان ميروى و فرمان مرا سهل ميشمارى عياش گفت يا امير المؤمنين چون دشمن مرا بمحاربت دعوت كرد اگر در برابر او نميرفتم محمول بر جبن ميشد امير المؤمنين فرمود كه محافظت وصيت امام از قول خصم بهتر است در اين اثنا دو مرد از بنى لخم بمواعيد معاويه فريفته گشته جهت طلب خون عزار بميان هردو صف آمدند و عياش را طلبيدند و حيدر كرار بر اسب عياش سوار شده و جوشنش را پوشيده بميدان خراميد و يكى از آن‌دو خون گرفته بر آنحضرت حمله نمود شاه ولايت او را از ميان به دو نيم زد چنانچه از حدت شمشير و سرعت ضرب دلاور دلير آن شخص دو نيم شده لحظهء از اسب نيفتاد و نظاركيان تصور كردند كه زخم خطا گشت و بعد از حركت اسب هر نيمهء او به طرفى افتاد و آن مدبر ديگر نيز بضرب ذو الفقار از پاى درآمد معاويه چون دانست كه قاتل لخميان شاه مردان است گفت لعنت بر لجاج باد كه بارگيريست كه هرگاه بر آن نشستم مخذول گشتم در روضة الصفا مسطور است كه روزى از مبارزان شام شخصى عثمان بن وايل الحميرى نام كه در شجاعت سرآمد روزگار بود و نزد ارباب اخبار زياده بر صد سوار نامدار بميدان آمده بضرب تيغ عياش بن ربيعه مقتول گشت و بعد از لحظه‌اى حمزه برادر عثمان كه او نيز در غايت جلادت بود آهنگ جنگ نموده امير المؤمنين على سلاح عياش را پوشيد و بجانب حمزه رفته به مجرد تحريك ذو الفقار سر او را با دوش از بدن جدا ساخت آنگاه عمرو بن عيش اللخمى بتصور آنكه قاتل حمزه عياش است بر امير حمله كرد و آنحضرت او را چنان دو نيم زد كه نصف بالاى جسد آن لعين بر زمين افتاده نيمهء پايان بر زين بماند و چون اين صورت بديع مشاهدهء عمرو عاص گشت گفت غير على بن ابيطالب كسى اين نوع زخم نتواند زد و معاويه زبان انكار گشاده عمرو گفت تمامى سپاه را بگوى كه بيكبار حمله كنند اگر اين سوار حيدر كرار باشد روى گردان نخواهد شد و اگر كسى ديگر باشد خواهد گريخت و معاويه بر آن موجب عمل نموده آنحضرت قدمى از موضعى كه ايستاده بود بازپس ننهاد و هم آنجا اشارت فرمود تا سپاه منصور نيز بمبارزت مبادرت نمايند و در آن روز سى و سه كس از شاميان نابكار بضرب ذو الفقار بدار البوار شتافتند روايتست كه نوبتى از لشگر معاوية بن ابى سفيان ملعونى موسوم بمخارق بن عبد الرحمن بميدان آمده مبارز خواست و از سپاه آن مظهر