تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
گفتار موافق كردار بايد اينك حيدر كرار ترا ميخواند اگر داخل شجعانى و پسر ابى سفيانى بيرون رو تا دست برد ترا نظاره كنيم و معاويه همچنان مهر سكوت بر لب نهاده هرچند عبيد اللّه او را بر قتال تحريص نمود به جائى نرسيد و چون امير المؤمنين دانست كه معاويه بمبارزت مبادرت نخواهد نمود عنان يكران بصفوف دشمنان انعطاف داد و ميمنه و ميسرهء ايشان را برهم زده در ضمان امان مهيمن منان بازگشت و عبيد اللّه معاويه را از آن شجاعت شاه ولايت متغير ديده با او گفت كه ما ترا از اين دليرتر مىپنداشتيم از پيش سعيد بن قيس بگريختى و چون على ترا بمقاتله دعوت كرد از بيم او بلرزه درافتادى نميدانم كه اين مهم چگونه تمشيت خواهد پذيرفت و معاويه از شنيدن اين سخنان در خشم شده عمرو عاص را گفت مىبينى كه پسرزاده خطاب جرأت نموده با ما چه خطاب مىكند عمرو جواب داد كه راست ميگويد مناسب نيست كه ابن ابيطالب در ميدان آمده ترا بمبارزت خواند و تو خود را از محاربت معاف داشته قدم پيش ننهى معاويه گفت مگر هوس خلافت دارى كه مرا بقتال على مرتضى ترغيب مينمائى و من هيچكس را نديدم كه با او بميدان رفته باشد و بجان خلاص يافته عمرو گفت به خدا سوگند كه مرا طمع خلافت نيست و ليكن اين كار تو مستلزم عيب و عار است معاويه خندان شده مقارن آن حال ابن عم خير الناس لباس خود را تغيير داده بميدان خراميد و مبارز طلبيد عمرو عاص آن حضرت را نشناخته گامى چند پيش نهاد حيدر كرار برگرد عمرو ميكشت و نزديكش نميرفت تا او دلير شده از صف لشكر معاويه دور تر افتد و عمرو اين معنى را بر جبن حمل نموده چند قدم ديگر پيش رفت و رجزى خواند مضمون اينكه اى كشندگان عثمان اعضاى شما را بتيغ تيز ريز خواهم كرد اگرچه ابو الحسن باشد در ميان شما و آنحضرت آن رجز را جواب داده عمرو دانست كه غنيم او كيست لاجرم پشت بر معركه كرده روى بگريز نهاد و حيدر كرار سلام اللّه عليه اسب از عقب او برانگيخته نيزهء بوى رسانيد و سنان نيزه بر دامن زره عمرو آمده از اسب درگذشت و بر قفا افتاده هردو پاى خود را علم كرد و چون ازار در پا نداشت عورتش نمودار شد و امير المؤمنين از مشاهده آنصورت دست از عمرو باز كشيده مراجعت فرمود و بروايتى گفت يا ابن الباغيه برو كه تو آزاد كردهء عورت خودى و چون عمرو در غايت خجالت و انفعال نزد معاويه رسيد ابن ابى سفيان زبان طعن و تعريض گشاده مدتى در اين باب با عمرو سخريت و استهزا ميكرد در كشف الغمه مسطور است كه در يكى از ايام صفين كه حضرت امير المؤمنين بمبارزت معاويه را دعوت ميفرمود بسر بن ارطاة كه بشجاعت مشهور بود و از غايت شرارت در عداوت عترت طاهره نبوى غلو مينمود جهت قتال آنحضرت بميدان شتافت و امير المؤمنين على بر او حمله كرد و بسر از وفور وهم خود را بر قفاء انداخت و تقليد عمرو عاص كرده هردو پاى خود را مرتفع گردانيد تا عورتش برهنه شد لاجرم امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه او را همچنان گذاشته بازگشت و بسر سراسيمه برجسته و خود از سرش افتاد مردم او را