مكتوبى وصول يافت بدينمنوال كه اما بعد ايزد تبارك و تعالى از ميان كافهء برايا مصطفى را برگزيده و مبهط وحى خويش گردانيد تا بلوازم امر رسالت قيام نمود و آنحضرت را از مهاجر و انصار وزيران شايسته و ظهيران بايستى عنايت فرمود كه در ملازمتش مراسم اخلاص و خدمتكارى بجاى آوردند و در تمهيد اساس شريعت مساعى جميله بذل كردند و فاضلترين اصحاب و كاملترين احباب ابو بكر صديق بود رضى اللّه عنه كه بعد از فوت حضرت رسالتمآب بسرانجام مهام خلافت قيام نمود و پس از او عمر بن الخطاب آنگاه عثمان بن عفان و تو هميشه ابو بكر و عمر را مخالف بودى و در طريق عداوت ايشان سلوك مينمودى و چون آندو بزرگوار بدار القرار نقل كردند با عثمان رضى اللّه عنه كه نسبت به تو قرابت قرينه داشت قواعد مخالفت مؤكد گردانيدى و قطع صله رحم جايز داشته محاسن افعال او را در نظر برايا لباس مقابح اعمال پوشانيدى و از اطراف ولايات سوار و پياده بسيار بحرم محترم سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار طلبيدى تا قاصد قتل او گشتند و خود در خانه نشستى و ابواب امداد و مظاهرت آن خليفهء مظلوم بربستى تا خونش ريخته شد سوگند ميخورم بعظمت و جلال كريم لا يزال كه اگر تو بمعاونت امير المؤمنين عثمان برميخاستى و بانگ بر اهل غوغا زده زبان نصيحت ميگشادى از اشارت تو در نمىگذشتند و ترك فضولى گفته آن جناب را نمىكشتند و دليل بر آنكه تو بقتل آن خليفهء مظلوم راضى بودى آنكه امروز تمامى كشندگان او را عزيز و مكرم ميدارى و نسبت بديشان انواع انعام و احسان بجاى مىآرى اگر رضاى تو بكشتن عثمان مقرون نبوده بايد كه قاتلان او را گرفته پيش من فرستى تا قصاص نمايم آنگاه به خدمت تو شتافته ابواب موافقت بازگشايم و الا ترا و ياران ترا مصراع
نيست نزديك من مگر شمشير و السلام
و چون اين نامه به نظر انور امير المؤمنين حيدر رسيد برينموجب جواب نوشت كه اما بعد مكتوب تو وصول يافت آنچه در باب اصطفاء محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم جهت تبليغ رسالت و هدايت ارباب ضلالت نوشته بودى بوضوح پيوست و للّه الحمد و المنه كه حضرت عزت آن سيد ستوده را بمزيد لطف و احسان از ساير پيغمبران ممتاز و مستثنى گردانيد و بتواتر وحى اختصاص داده مواعيدى كه با وى كرده بود بوفا رسانيد و آن حضرت را بر اعداء دين ظفر نصرت كرامت فرمود و ذكر جميلش را در شرق و غرب عالم مشهور ساخته يوما فيوما در متابعانش بيفزود و مرا از تو عجب مىآيد اى معاويه كه اين معنى را در قلم مىآرى و نعمتى كه حق سبحانه و تعالى ما را بدان مخصوص ساخته بر ما ميشمارى مثل تو درين صورت مثل كسى است كه خرما بهجر و زيره بكرمان فرستد اين سخن با من بچه مصلحت ميگوئى و از اين تكرار و تذكار چه ميجوئى مگر مىپندارى كه اين احوال بر خاطر من فراموش گشته است يا آنكه كمال علوشان و سمومكان حضرت مصطفوى را نشناختهام سبحان اللّه با على بن ابيطالب چگونه توان گفت كه محمد رسول اللّه پيغمبرى بزرگ بود و علو شان خاتم پيغمبران از آن مشهورتر است كه محتاج ببيان باشد اما آنچه نوشته