تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
از شمشير ترسيدند و در جنگ پشت بر دشمن كردند تعجيل مكن و چندان توقف كن كه من به تو رسم تا شمشيرها بينى كه دسته آنها هنوز غرقه در خون برادر تو و خال تو و جد تو و عم تو و عم مادر تو و اسلاف توست اگر در آن معركه منهزم گردى غرايم اصحاب دين و ارباب يقين مشاهده تو گردد و اگر نصرت ترا باشد حقيقت ما را زيان ندارد ( انا الى ربنا منقلبون و السلام على عباد اللّه الصالحين ) چون اين مكتوب هدايت اسلوب بمعاويه رسيد متردد و متحير گشته بر خود پيچيد و ندانست كه چه كند و چگويد و چگونه در طريق جواب آن خطاب پويد آخر الامر اين بيت در قلم آورده و نزد حضرة امير المؤمنين روان كرد شعر
ليس بينى و بين قياس عتاب * * غير طعن الكلى و ضرب الرقاب *
و شاه ولايت مآب اين آيه در جواب نوشت كه
( إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
القصه چون امير المؤمنين على از ناحيهء رقة كوچ فرموده از آب فرات بگذشت زياد بن نصر و شريح بن هانى را با فوجى از سپاه مظفر لوا مقدمهء لشكر گردانيد و معاويه خبر قرب وصول آنحضرت را شنيد به اجتماع جنود شام فرمان فرمود و بروايت اكثر مورخان با صد و بيست هزار كس از دمشق در حركت آمده ابو الاعور سلمى را با جمعى كثير از مردان ميدان پيكار در مقدمه ارسال داشت و زياد نزديك بابو الاعور رسيده و سپاه او را از اتباع خود زياده ديده كيفيت حال بامير المؤمنين على عرضه داشت نموده امام عاليمقام سرانجام آن مهم را بعهدهء مالك اشتر كرده چون مالك به زياد پيوست ميان او و ابو الاعور حربى صعب اتفاق افتاد و بعد از آنكه سپهدار شرقى انتساب آفتاب روى بملك شام نهاد ابو الاعور از بيم تيغ مالك اشتر فرار نموده بمعاويه ملحق شد و ابن ابى سفيان به طرف صفين متوجه گشته ابو الاعور را بمحافظت آب فرات مأمور گردانيد و از آنجانب اسد اللّه الغالب على بن ابيطالب بدان منزل رسيده در برابر معسكر معاويه فرود آمد و چون از منع آب خبر يافت صعصعة بن صوحان را برسم رسالت نزد معاوية ابن ابى سفيان فرستاد و پيغام داد كه فيصل قضيهء كه ما تيغها از براى آن آب داده‌ايم از محافظت آب باهم است نيز مىبايد كه اشارت نمائى تا كسى لشگريان را از برگرفتن آب منع نكند و صعصعه بمجلس معاويه رفته و باداى رسالت پرداخته معاويه در اين باب با اصحاب خويش آغاز مشورت كرد عمرو عاص گفت اى معاويه تو ميپندارى كه ساقى كوثر بر كنار آب فرات تشنگى برد و حال آنكه اعنه ظفر مآب عراق در قبضهء اقتدار او باشد مصراع
زهى تصور باطل زهى خيال محال *
وليد بن عقبه گفت اين مردم اكثر قتله امير المؤمنين عثمان‌اند و ايشان چند روز آب از آن جناب بازگرفتند مستحسن آنكه ما نيز ايشان را بتشنگى عذاب نمائيم و معاويه بسخن وليد ميل نموده صعصعه را بىنيل مقصود بازگردانيد و ضعيفان لشكر امير المؤمنين حيدر بواسطهء فقدان آب بىتاب شده در معسكر نصرت اثر بهاى يك مشك آب بسه درم رسيد زيرا كه از آن موضع تا محل ديگر كه دست به آب ميرسد دو فرسخ مسافت بود لاجرم مالك اشتر نخعى و اشعث بن قيس كندى بملازمت امير المؤمنين على شتافته حديث تنقيص