تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
علم برفراخت * * نبودش از آن كار يك ذره شرم * نشد سنگ از پرتو مهر نرم * * نباشد كسى را اگر گوش هوش * كجا نفع يابد ز صوت سروش * * بباران گياهى نرويد ز سنگ * ز نيكى نگيرد دل سخت رنگ * * كسى را كه باشد ز مى بيشعور * چه‌سان ياد آيد ز جام طهور * * چو پر شد دماغ از بخار ضلال * دوا كى پذيرد ز حسن جمال
و معاويه هر نوبت در جواب مكتوب حضرت ولايت مرتبت بقلم بيشرمى سخنان درشت نوشته ريختن خون امير المؤمنين عثمان را بخدام آستان هدايت نسبت مينمود و قاصدان شاه مردان را ناراضى رخصت مراجعت ميفرمود و بجد هرچه تمامتر بجمع آوردن سپاه و ترتيب اسباب رزمگاه مشغولى ميكرد در افساد عقايد مردم شام بعترت طاهره خير الانام عليه و عليهم تحف التحية و السلام مراسم اهتمام بجاى مىآورد و چون بر راى گيتىآراى شاه اوليا كالشمس فى وسط السماء ظاهر و هويدا گشت كه انطفاء آتش نزاع معاويه به غير تحريك تيغ آبدار صورت نه‌بندد و قطع مادهء خصومت ظلمه شام جز باستعمال سيف و سنان ميسر نگردد به اطراف و جوانب ممالك مسرعان فرستاد و فرمان داد كه دليران رزم‌آزماى و شجعان آهن‌فرساى بسدهء سنيهء امامت و عتبهء عليه كرامت شتابند و باندك زمانى در بلدهء كوفه لشكرى جمع گشت كه ديدهء گردون شبيه و نظير آن در عدد و عدد نديده بود و بهرام خون آشام از كمال تحلد و شهامت ايشان انگشت حيرت بدندان گرفته تعجب مينمود آنگاه شاه ولايت‌پناه در روزى كه سرداران قبايل و صدرنشينان محافل در مسجد جامع كوفه مجتمع بودند بر منبر برآمده بعد از اداء حمد و ثناء الهى و نعت و درود حضرت رسالت‌پناهى بر زبان فصاحت بيان راند كه ايها الناس همم عاليه بر دفع اشرار شام و قلع اصحاب بغى و ظلام مصروف داريد و در محاربهء طايفهء باغيه لوازم سعى و اهتمام بجاى آريد كه دشمنان دين‌اند و قاتلان مسلمين زمره‌اى كه اسلام ايشان بطريق كره و اضطرار بوده و فرقه‌اى كه تأليف قلوب ايشان بايمان جهت احراز مزخرفات دنيا روى نموده دران اثنا بدبختى اربدنام از غايت دغلى برخاسته گفت اى على تو ميخواهى كه ما با اهل شام كه اخوان مااند در اسلام مقاتله كنيم چنانچه با بصريان محاربه نموديم و به خدا سوگند كه اين معنى از حيز قوه بفعل نيايد مالك اشتر از شنيدن اين سخن بيطاقت شده گفت بگيريد اين بد اعتقاد را و اربد روى بگريز نهاده جمعى از عقبش بشتافتند و او را دريافته بضرب نعلين از پاى درآوردند آنگاه مالك اشتر بعرض رسانيد كه يا امير المؤمنين گمان مبر كه ما به مجرد استماع امثال اين هذيانات كه اربد گفت دست از دامان متابعت تو كوتاه گردانيم و در امر قتال و جدال با دشمنان نكبت مآل تأخير و تقصير جايز داريم بدلى قوى و املى فسيح بجانب اعدا توجه فرماى و در مقابله و مقاتلهء ظلمهء شام بهيچ‌وجه اعمال و اغفال منماى و جمعى از اعيان آن مجلس مانند عمار بن ياسر و سهل بن حنيف و قيس بن سعد بن عباده و عدى بن حاتم الطائى و غيرهم بتقويت مالك اشتر كلمات پسنديده بر زبان آورده بمحاربت اهل ضلالت اظهار رغبت نمودند و چون خواطر اكابر و اصاغر بر امضاء آن عزيمت قرار