تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
بودى كه فاضلترين اصحاب ابو بكر بود و بعد از آن عمر و عثمان ثالث ايشان بود ترا به اين سخن چه مهم است اگر ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما نيكوكردار بودند ترا چه سود و اگر بد افعال بودند ترا چه زيان ابو بكر اگر صديق بود صديق ما بود زيرا كه شرف و حقيقت ما و جهالت و بطلان اعدا را تصديق ميفرمود و برين قياس عمر نيز فاروق ما است زيرا كه براى ما حق از باطل فرق مينمود و عثمان رضى اللّه عنه اگر حميده افعال بود جزاى خويشتن يابد و اگر ناستوده اعمال بود شرر شر بر او تابد كه
( إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ )
ما را خبر ده اى پسر هند كه تو بر چه كارى و سخن آن بزرگان را چرا در قلم مىآرى آيا نميدانى كه طلقاء و اولاد طلقا احزاب و ذريات احزاب را در اعمال و افعال مهاجر و انصار مجال دخل نيست مناسب آنكه حد خود نگاه دارى و سخنانى كه زياده از طورتست بر زبان نيارى بنعمة اللّه تعالى كه همچنانكه محمد مصطفى فاضلترين تمامى انبياست ما را بر جملهء مهاجر و انصار تفضيل است نمىبينى كه هركس از ما بسعادت شهادت رسيد بشرفى مخصوص گرديد كه غير او را آن مرتبت حاصل نيست عم من حمزه را سيد الشهدا گويند و برادرم جعفر را الطيار فى الجنة خوانند مسلمان ما در اسلام بر مسلمان شما راجح است و كافر مادر كفر بر كافر شما فايق و اگر ايزد تعالى اهل ايمان را از تزكيهء نفس نهى نميفرمود در اين مكتوب شمه‌اى از مناقب و فضايل اهل بيت خود در قلم مىآوردم بر وجهى كه هر مسلمان كه مىشنود بدان اعتراف مينمود و اگر مآثر مشهور و مفاخر موفور من ترا فراموش گشته است بعضى از آن به ياد تو دهم اى پسر هند دست از اين كار بازدار و مرا بران ميار كه كلمة الحق با تو بگويم با زمره‌اى كه از همه حيثيتى بر تو تقديم يافته‌اند دعوى مساوات مكن و بدانكه ما از بدايع صنايع آفريدگاريم و حكم ساير خلايق نداريم و كمال حلم باعث آنست كه با مردم مجالست مينمائيم و طريق اختلاط مسلوك ميفرمائيم مشكوة هدايت از ماست و شجرهء ملعونه از شما هاشم بن عبد مناف از ماست و سگ اخلاف يعنى اميه از شما شيبة الحمد عبد المطلب از ماست كذاب مكذب از شما طيار بهشت از ماست و طريد پيغمبر خدا از شما حمزهء سيد الشهداء از ماست و دشمن سنت سيد ابرار از شما سيده نساء العالمين از ماست و ام جميل حمالة الحطب از شما فصلى كه در باب قتلهء عثمان رضى اللّه عنه نوشته بودى ترا نميرسد كه طلب خون عثمان از من كنى و از من پسنديده ننمايد كه آنجماعت را پيش تو فرستم اگر فرزندان عثمان رضى اللّه عنه كشندگان پدر خود را طلبند محق باشند و اگر تو دعوى مىنمائى كه من از اولاد عثمان قوت و مكنت و تبع بيشتر دارم لايق آنكه در امرى كه اكابر مهاجر و انصار اتفاق نموده‌اند موافقت كنى آنگاه كشندگان عثمان را بحضور من آورده زيان دعوى بگشائى و حجتى كه در آن باب دارى فرانمائى تا آن قضيه بموجب حكم كتاب الهى و سنت حضرت رسالت‌پناهى فيصل يابد ديگر آنچه در آخر نامه نوشته بودى كه ترا و ياران ترا نيست بنزديك من مگر شمشير ازين سخن بغايت متعجب گشتم يابن آكلة الاكباد تو از كه شنيدى و كى ديدى كه اولاد عبد المطلب
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 542 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )