يافت امير المؤمنين على ابو مسعود انصارى را بنيابت خويش در كوفه تعيين فرموده رايت نصرت آيت برافراخت و بروايتى در آخر شوال سنه سته و ثلثين نهضت نموده روزى چند نخيله را لشكرگاه ساخت و بقول اكثر مورخان در آن مكان نود هزار مرد خنجرگذار كه از آن جمله هشتاد نفر از اهل بدر و هشتصد كس از صحابهء بيعت الرضوان بودند در ظل رايت آيت حضرت ولايت منقبت جمع آمدند و بعد از آن حضرت كوچ فرموده بصوب شام نهضت نمود و در اثناء قطع منازل در حدود جزيره عرب بدير راهبى رسيد كه آن را به زير منارى ساخته بودند و امير المؤمنين در آن محل عنان بكران كشيده راهب را طلبيد و راهب با جسمى ضعيف و كسوت سياه بر بام برآمده پرسيد كه سبب طلب من چيست امير المؤمنين فرمود كه مقدارى آب ميخواهم راهب گفت كه يك دلو آب خوشگوار ايثار نمايم حيدر كرار گفت مردم ما بسيارند زياده ازين ميبايد راهب گفت بيست كس را سيراب سازم امير المؤمنين فرمود كه بيش ازين ميبايد راهب گفت سه ظرف آب دارم همه را به نظر آرم امام المسلمين گفت اى راهب آن چشمهاى كه نزديك به اين دير است و شش تن از انبياء بنى اسرائيل از آب آن آشاميدهاند كجاست راهب چون اين سخن از اسد اللّه الغالب استماع نمود از دير پايان دويده معروض داشت كه پدر من از پدر خود روايت كرده كه درين منزل چشمهايست از چشم مردم پنهان و آن را كس نتواند گشود مگر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى و باز آن راهب گفت نزد من صحيفهايست كه نام پيغمبر آخر الزمان و وصى او در آن مكتوبست اگر تو اين چشمه را به من نمائى بر دست تو ايمان آورم مردمك ديدهء آفرينش گفت من آن چشمه را ظاهر كنم انشاء اللّه تعالى آنگاه شاه ولايتپناه صد قدم بجانب شرقى صومعه رفته خطى مدور كه قطر آن بيست گز بود كشيد و فرمود كه زمينى كه محاط آن دايره بود حفر نمايند و فرمان بران بموجب فرموده عمل نموده ناگاه سنگى بزرگ ظاهر شد چنانچه هرچند جمعى از مردم قوى سعى كردند آن را نتوانستند جنبانيد بعد از آن شاه مردان به قوت سرپنجه ولايت آن سنگ را برداشته دور انداخت و چشمهء آب صافى نمودار گشته تمامى لشكريان و دواب سيراب شدند راهب چون اين كرامت از مظهر العجايب مشاهده نمود از سر اخلاص خلعت اسلام در برافكنده صحيفهء مسطور را منظور نظير كيميا اثر امير المؤمنين حيدر گردانيد و آن سطور مبنى بود از ظهور پيغمبر آخر الزمان و وصول شاه مردان بدان مكان و پديد آمدن چشمهء آب بيمن مقدم حضرت ولايت مآب و ايضا چنان بوضوح انجاميد كه آن حكايت را شمعون الصفا كه يكى از اكابر حواريانست از عيسى عليه السّلام روايت كرده است شاه ولايت بعد از اطلاع بمضمون آن صحيفه شريفه مراسم شكر الهى بجا آورد و بجانب مقصد توجه كرد و راهب غاشيهء متابعت بر دوش گرفته در جنگ صفين بعز شهادت فايز شد از تاريخ احمد بن اعثم كوفى چنان معلوم مىشود كه در آن اوان كه شاه مردان از كوفه بجانب شام نهضت كرده قطع منازل و مراحل ميفرمود نوبت ديگر ميان آنحضرت و معاويه ارسال رسل و رسايل سمت وقوع پذيرفت و در وقتى كه حدود رقه منزلگاه سپاه شاه ولايتپناه بود از جانب معاويه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٤٠