اخلاص مرعى دارم كعب جواب داد كه بعد از عثمان اين منصب بر صاحب بغله شهبا مقرر خواهد شد اما پس از خونريزش بسيار و حال آنكه در آن روز معاويه بر اشتر اشهب سوار بود لاجرم اين سخن در خاطرش جاى گرفته در طمع خلافت افتاد و چون امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه كشته شد فوجى از بنى اميه كه از ابن عم حضرت خير البريه كينهء ديرينه در سينه داشتند بوى پيوسته او را بر مخالفت شاه ولايت ترغيب و تحريض نمودند و معاويه خاطر بر طلب خلافت قرار داده همت بر آن گماشت كه عقايد شاميانرا نسبت به حضرت امامت مرتبت فاسد گرداند بنابراين ميفرمود كه در ايام جمعه پيراهن خونآلود امير المؤمنين عثمانرا با انگشتان مقطوع نايله به مسجد جامع دمشق ميبردند و با مردم چنان ظاهر ميكردند كه قتل امير المؤمنين عثمان بفرمودهء شاه مردان وقوع يافته و معاويه در اين باب چندان مبالغه نمود كه مبارزان شام بتأكيد تمام سوگند خوردند كه بر بستر نرم نخسبند و آب سرد نياشامند تا انتقام خون عثمان از دشمنان نكشند و در خلال آن احوال عمرو بن العاص كه در مكر و تزوير بىشبه و نظير بود از فلسطين بدمشق رسيده مدد علت گرديد نقلست كه در آن ايام كه امير المؤمنين عثمانرا مخالفان در سرايش محاصره مينمودند عمرو بن العاص با اولاد از مدينه بيرون آمده بفلسطين شتافت و بعد از آنكه خبر قتل عثمان رضى اللّه عنه نزد او بتحقيق پيوست بموجب نامهاى كه معاويه بطلب او فرستاده بود يا بعشق خود عازم دمشق شد و در باب امضاء آن عزيمت با پسران خويش عبد اللّه و محمد مشورت كرد عبد اللّه گفت شرف ذات و محاسن صفات و علو حسب و سمو نسب امير المؤمنين على نزد جميع طوايف انام وضوحى تمام دارد اولى و انسب آنكه بملازمت آنحضرت شتابى تا سعادت دارين دريابى و محمد جانب نقيض گرفته پدر را گفت مهم ما از پيش على نگشايد و اگر به خدمت معاويه روى البته نيكو برآيد و بروايتى هردو برادر عمرو را بمتابعت شاه مردان ترغيب نمودند و او از قبول آن سخن اعراض كرده گفت على بسبب وفور كمالات و فضايل نفسانى از امثال ما مردم استغنا دارد مناسب آنست كه پيش معاويه رويم تا بحصول امالى و آمال فايز شويم عبد اللّه گفت مطاوعت على مستلزم دخول جنات نعيمست و متابعت معاويه مستوجب ورود نار جحيم باقى اختيار تراست و عمرو بن عاص بسخنان پيرانه آن جوان التفات نكرده روى به راه آورد و چون به جائى رسيد كه راه عراق و شام از يكديگر جدا ميشد از وردان كه غلامش بود پرسيد كه هريك از اين دو طريق بكجا منتهى مىشود وردان اشارت به راه عراق كرده گفت اين راهى است كه سالك آن برياض بهشت ميرسد و طريق شام را بوى نموده گفت اين طريقى است كه روندهء آن به عذاب دوزخ مىپيوندد و عمرو عاص وردانرا استحسان نموده شعرى انشا كرد مشعر به آنكه ارتفاع شأن و ارتقاء مكان شاه مردان اظهر من الشمس است اما ميل بزخارف دنيوى سبب انحراف از جادهء قويم و مانع اقبال بسلوك طريق مستقيم مىشود القصه چون عمرو بدمشق رسيد بطمع حكومت مملكت مصر با معاويه بيعت كرد و بين الجانبين قواعد اتحاد و محبت مؤكد گرديد و مقارن آن حال
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 537
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٣٧