است كه بعد از آن واقعه روزى عبد اللّه بن زبير بر سبيل عتاب عبد اللّه بن عباس را گفت كه قتال كردى با ام المؤمنين و حوارى رسول رب العالمين و فتوى دادى بتجويز ترويج متعة ابن عباس رضى اللّه عنه جواب داد كه تو و پدر تو و خال تو عايشه را بيرون آورديد تا با امام برحق و خليفه مطلق مخالفت كرد و حال آنكه او بوسيلهء ما ام المؤمنين شده است و ما او را بهترين اولاديم پس خداى تعالى در گذراناد از او و ايضا تو و پدر تو و خال تو با على مرتضى مقاتله نموديد اگر على مرتضى رضى اللّه عنه در سلك اهل ايمان انتظام داشت گمراه شديد بسبب محاربه با مؤمنان و اگر كافر بوديد بدرستى كه گرفتار خواهيد شد زيرا كه از موقف جهاد گريختيد اما قضيه متعه ما آن را حلال ميدانيم بنابر آنكه از رسول صلى اللّه عليه و سلم حليت آن را شنودهايم و او ما را رخصت داده است در آن امر لاجرم بتجويز آن فتوى نوشتيم القصه چون شاه مردان روزى چند در بصره بسر برده ايالت آن ولايت را بعبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه تفويض نموده زياد بن سميه را كاتب و نايب او گردانيد و بنفس نفيس روز دوشنبه شانزدهم رجب سنهء سته و ثلثين رايت عزيمت بجانب كوفه افراخته آن خطه را دار الخلافه ساخت و همدرين سال حذيفة بن اليمان العبسى وفات يافت و حذيفه بنابر سرى كه سرور كاينات با او درميان نهاده بود به حال منافقان مدينه معرفت تمام داشت و بروايت امام يافعى در همين سال سلمان فارسى رضى اللّه عنه ببهشت جاودان شتافت و سلمان بواسطهء كمال اخلاص بآستانه مقدس نبويه اختصاص بسيار داشت بمثابهاى كه آن حضرت در شأن او فرمود ( كه سلمان منا اهل البيت ) در سير السلف مسطور است كه نوبتى امير نجف در حق سلمان بر زبان الهام بيان گذرانيد كه ( ادرك العلم الاول و العلم الآخر بحر لا يدرك قعره هومنا اهل البيت ) مدت عمر سلمان بروايت اقل دويست و پنجاه و بروايت اكثر سيصد و پنجاه سال بود و در همين سال عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح به جائى كه در آن عالم جهت او ترتيب يافته بود انتقال نمود و او بعد از اسلام مرتد شده از مدينه به مكه گريخت و زبان بغيبت حضرت رسالت منقبت عليه السّلام و التحية بگشود بنابرآن آنحضرت خونش را هدر ساخت و بالاخره بسبب الحاح عثمان رضى اللّه عنه از وى عفو كرد چنانچه شمهء ازين معنى در ذكر فتح مكه مرقوم كلك بيان گشت
ذكر اسباب طغيان معاوية بن ابى سفيان
مجاهدان معارك اخبار و محافظان عجائب آثار به زبان سنان قلم و بيان بنان خجسته رقم تحرير و تقرير فرمودهاند كه در آن اوان كه عثمان رضى اللّه عنه جهت دفع مخالفان عمال خود را طلبيده بود روزى در يكى از كوچههاى مدينه معاويه با كعب الاحبار دوچار خورد و در اثناء مكالمه با او گفت ميترسم كه بالاخره اهل خلاف هجوم نموده عثمان را بقتل رسانند كعب گفت وقوع اين حادثه بحسب تقدير امريست ناگزير معاويه گفت كاشكى مرا معلوم شود كه بعد از وى مهم خلافة بر كدام يك از اصحاب قرار خواهد يافت تا نسبت به او شرايط