تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
كرد و غلامان به مسجد دويده خواجهء خود را بر كيفيت حادثه مطلع گردانيده ابو موسى بر سبيل تعجيل روى به خانه آورد و مالك اشتر او را سخنان درشت گفته فرمود كه همين لحظه دار العماره را خالى ميبايد كرد ابو موسى التماس نمود كه يك روز مرا مهلت ده تا به جائى ديگر نقل كنم مالك گفت لا و لا كرامة لك ترا يكساعت مهلت نيست و فرمان داد تا رخوت و امتعهء او را بيرون انداختند و آخر الامر بنابر التماس بعضى از احباء او را يك روز مهلت داد تا منزلى پيدا كرده بدانجا رفت و كوفيان بتهيهء اسباب سفر پرداخته بعد از سه روز بروايتى هفت هزار نفر در ملازمت امام حسن رضى اللّه عنه بجانب ذىقار در حركت آمدند و چون از رفتن ايشان سه روز بگذشت مالك اشتر با دوازده هزار كس ديگر متوجه معسكر همايون گشت و روايتى آنكه تمامى لشكر كه از كوفه بمدد صاحب ذو الفقار بذىقار رفتند دوازده هزار بودند و العلم عند اللّه تعالى

ذكر وقايع معركه جمل و كشته شدن جمعى كثير به تير اجل

چون سپاه كوفه در ظل رايت ظفر آية شاه ولايت مجتمع گشتند آنحضرت به طرف بصره نهضت فرمود و قعقاع بن عمرو را جهت گذاردن پيغام نزد عايشه و طلحه و زبير رضى اللّه عنهم فرستاد و ايشانرا از وخامت عاقبت مخالفة تحذير كرده بسلوك طريق مصالحت و موافقت دلالت نمود و قعقاع بعد از وصول بمجلس عايشه و طلحه و زبير سخنان معقول بمسامع ايشان رسانيده همه را به صلح و صفا مايل گردانيد و از آنجانب نيز عاصم بن كليب با قرب صد كس نزد شاه ولايت برسم رسالت آمد و آنحضرت به گوش هوش ايشانرا بدرر الفاظ هدايت آثار گران‌بار گردانيده آن نصايح مؤثر افتاد و آن صد نفر از باديهء غوايت بسرچشمهء هدايت رسيدند و با امير المؤمنين بيعت كرده دعاگو و ثناخوان ببصره مراجعت نمودند و آنحضرت بعد از طى منازل بنواحى بصره رسيده زاويه را مضرب خيام عساكر نصرت عطيه كه بقول صاحب كشف الغمه بيست هزار كس بودند گردانيد و عايشه و طلحه و زبير نيز بيرون خراميده با سى هزار نفر در موضع خرسنه منزل گزيدند و كرت ديگر از جانبين ارباب صلاح و تقوى جهت تمشيت امر مصالحت در حركت آمده مقرر بر آن شد كه قتلهء امير المؤمنين عثمان از معسكر نصرت نشان بيرون روند تا مهم صلح فيصل يابد و آنجماعت بيش از پانصد نفر بودند و اكثر در سلك صناديد قبايل عرب انتظام داشتند مانند مالك اشتر و علياء بن الهيثم و عدى بن حاتم و شريح بن اوفى و خالد بن ملجم و غيرهم و چون اين طايفه از لشكرگاه شاه ولايت‌پناه خارج گشته بگوشه‌اى نزول نمودند با يكديگر گفتند كه بىشك مصالحهء على و طلحه و زبير منتهى بر قتل ماست اكنون تدبيرى ميبايد انديشيد كه از اين مهلكه نجات يابيم و بعد از قيل و قال خواطر بران قرار دادند كه حيلهء پيش آرند كه آن مصالحه بمقاتله تبديل يابد و سحرى كه آفتاب فايض الانوار به قصد شبيخون ثوابت و سيار علم زرنگار برافراخت مجموع آن طايفه بر اسبان بادرفتار سوار شده بجانب معسكر عايشه تاختند و دست بانداختن تير برآوردند ازين جهت شورشى عظيم در آن لشكر افتاده همگنان
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 529 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )