به خدا سوگند كه قتل عثمان نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم آسانتر است از اين امر كه تو اختيار كردهاى و بهتك پردهء حرمت خويش قيام نموده و برين جمل ملعون سوار شدهاى و در ميان دو لشكر ايستاده اگر بطوع و رغبت مرتكب اين مهم گشتهاى به منزل خويش مراجعت فرموده استغفار نماى و اگر ترا به كره بيرون آوردهاند از مردم اعانت خواه تا ترا به وطن رسانند و طلحه و زبير را مخاطب گردانيده گفت كه شما اگرچه حواريان پيغمبريد اما در اداء حقوق آنحضرت اهمال ورزيده زنان خويش را در پس پرده نشاندهايد و زوجهء رسول را صلى اللّه عليه و آله و سلم از خانه بيرون آورده در همچنين مجمعى باز داشتهايد طلحه و زبير رضى اللّه عنهما از استماع اين مقال اصلا متاثر نشدند و لب بجواب نگشادند و مهم از قيل و قال بجنگ و جدال سرايت كرده چند روز بساط مجادله و مقاتله قايم بود بالاخره در شبى مظلم كه باران ميباريد طلحه و زبير رضى اللّه عنهما شبيخون بدار الاماره برده قرب چهارصد كس را از متابعان و محافظان عثمان بن حنيف به تيغ ستم و حيف بگذرانيدند و عثمان را دستگير كرده خواستند كه از پاى درآورند ليكن بنابر شفاعت عايشه رضى اللّه عنها از ريختن خون او درگذشت و محاسنش را كه طولى داشت تمام بركنده او را اجازت دادند كه بهرجا كه خواهد رود و عثمان بملازمت شاه مردان شتافته آنحضرت نخست او را نشناخت و بعد از آنكه عثمان نام خود بر زبان آورد امير متبسم شده فرمود كه پير از نزد ما رفتى و جوان بازآمدى نقلست كه چون بصره بحيز تسخير طلحه و زبير رضى اللّه عنهما درآمد در باب منصب امامت در ميان ايشان مخالفت پيدا شد و عايشه رضى اللّه عنها در تسكين جانبين كوشيده فرمود كه تا زمان تعيين خليفه عبد اللّه بن زبير بامر پيشنمازى قيام مينمايد
ذكر نهضت حضرت ولايت منقبت از مدينه و نزول در منزل ذى قار و بيان توجه آنحضرت بصوب بصره بعد از اجتماع سپاه نصرت آثار
علماء اخبار آوردهاند كه چون امير المؤمنين على شنود كه عايشه و طلحه و زبير رضى اللّه عنهم خواطر بر مخالفت قرار داده متوجه بصره گشتهاند مدافعت ايشان را پيش نهاد همت عالى نهمت ساخته از اهل مدينه استمداد فرمود و بعضى از متوطنان يثرب از فرموده تخلف نموده ارجوفه بر السنه و افواه مردم بيكار داير و ساير گشت و مدنيان بر سبيل اعلان باهم گفتند كه ما على را نصيحت كرديم كه قتلهء عثمانرا سياست نمايد تا هيچكس ابواب خلاف نگشايد و او سخن ما را بسمع رضا جاى نداد لاجرم نيران فتنه و فساد در اشتعال آمد و ضمير خورشيد آثار حيدر كرار از ساكنان آن ديار آزار بسيار يافته بر جناح استعجال با پانصد كس از ابطال رجال از مدينه نهضت فرمود به قصد آنكه سر راه بر مخالفان