تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
گرفته ايشانرا از وصول به مقصد مانع آيد و در آن سفر از اشراف مهاجر و انصار عبد اللّه بن عباس و ابو ليلى بن عمرو بن الجراح و ابو قتاده انصارى و ابو الهيثم بن التيهان النقيب البدرى و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين در ملازمت امام ثقلين بودند و در اثناء راه نزد جناب ولايت مآب بوضوح پيوست كه طلحه و زبير رضى اللّه عنهما سبقت گرفته‌اند و ادراك ايشان متعذر است لاجرم در منزل ذىقار جهت اجتماع سپاه نصرت شعار توقف نمود و رسولان سخن‌دان متعاقب يكديگر بكوفه ارسال داشته مردم آن مملكت را جهت معاونت طلب داشت و ابو موسى اشعرى كه حاكم كوفه بود خلايق را از نصرت آنحضرت مانع آمده گفت على و طلحه طلب رياست مىنمايند هركس از شما مايل بدنياست بايد كه بيكى از ايشان پيوندد و هركه راغب آخرت است مناسب آنكه پاى در دامن انزوا پيچد لاجرم قاصدان شاه مردان مأيوس بازگشته كيفيت حال معروض داشتند و آنحضرت بر شدت خصومت ابو موسى اطلاع يافته قرة العين ولايت امام حسن و عمار بن ياسر را جهت تمشيت آن مهم بكوفه فرستاده چون كوفيان از قرب وصول آن‌دو رفيق صاحب توفيق خبر يافتند جمعى كثير از مردم خرد اقتباس از اشراف و اوساط الناس باستقبال مواكب كواكب اساس استعجال نموده سعادت دست‌بوس نورديدهء رسالت و امامت حاصل گردانيدند و آنحضرت را معزر و محترم بكوفه در آورده خلايق در مسجد جامع مجتمع گشتند و ابو موسى نيز در آن محفل حاضر شد و امام حسن او را معاتب ساخته گفت كه چرا لشكر كوفه را از معاونت شاه اوليا منع نمودى و از سلوك جادهء قويم بازداشتى ابو موسى جواب داد كه پدر و مادرم فداى تو باد من از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم شنيده‌ام كه گفت زود باشد كه فتنه‌اى روى نمايد كه در آن فتنه قاعد بهتر از قايم باشد و قايم بهتر از ماشى و ماشى بهتر از راكب و جماعتى كه در بصره‌اند برادران مااند در اسلام و حق عز و علا دماء و اموال ايشانرا بر ما حرام گردانيده است عمار ياسر رضى اللّه عنه از شنيدن اين سخنان بيطاقت شده زبان بدشنام ابو موسى بگشاد و يكى از كوفيان بحمايت حاكم خويش با عمار آغاز سفاهت كرد و قولى آنكه در آن روز ابو موسى بر منبر آمده در حضور امام حسن رضى اللّه عنه فرق انام را از متابعت خليفهء به حق منع نمود و بعضى از محبان شاه مردان مانند قعقاع بن عمرو و صعصعة بن صوحان با او در مقام معارضه آمده امام حسن رضى اللّه عنه ابو موسى را گفت كه چون تو از مبايعت امير المؤمنين على ذمهء خود را برى گردانيده منبر به تو هيچ مناسبت ندارد و ابو موسى در غايت خجالت پايان آمده آن قرة العين نبوت و فتوت قدم بر منبر نهاد و زبان الهام بيان بنصيحت گشاده حاضرانرا بمعاونت و مظاهرت والد بزرگوار خويش ترغيب فرمود و اعيان كوفه دعوت آنحضرت را قبول نموده حلقهء اطاعت در گوش كشيدند در آن اثنا مالك اشتر كه از نزد امير المؤمنين حيدر بكسر ناموس ابو موسى اشعرى مامور گشته بود بكوفه رسيد و هم از راه بقصر امارت رفته به زخم عمود سر و روى غلامان ابو موسى را درهم شكسته و ايشانرا از دار الاماره بيرون