تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
عثمان را بكفر نسبت كرده مردم را بر قتل او تحريض مينمودى و امروز ميگوئى كه من طلب خون او مينمايم ترا بخداى تعالى سوگند مىدهم كه از رسول صلى اللّه عليه و سلم نشنيدى كه فرمود اندكى از ايام و ليالى نخواهد گذشت كه سگان آبى كه در عراق آن را حواب گويند بر يكى از زنان من بانگ كنند و آن زوجهء من در ميان فئه باغيه باشد و از استماع اين مقال من بمرتبهء متغير شدم كه انائى كه در دست داشتم بر زمين افتاد و رسول صلى اللّه عليه و سلم التفات فرموده گفت چه مىشود ترا براى ام سلمه گفتم يا رسول اللّه باوجود شنيدن اين حديث چگونه تغير به حال من راه نيابد و آنحضرت متبسم گشته و نظر همايون بجانب تو افكنده گفت گمان ميبرم كه آن زن تو باشى يا حميراء و بروايتى حمراء الشفتين عايشه رضى اللّه عنها گفت بلى چنين بود كه بر زبان آوردى و من فسخ اين عزيمت كردم كه هيچ نعمتى بهتر از كنج سلامت نيست و چون عبد اللّه بن زبير كه خواهرزادهء عايشه بود و ام المؤمنين او را بغايت دوست ميداشت از اين قيل و قال خبر يافت نزد عايشه رضى اللّه عنها رفته گفت اگر تو درين سفر با ما همراه نيائى من خود را هلاك ميسازم يا سر و پا برهنه رو در صحرا و بيابان مىنهم و چندان مكر و حيله بتقديم رسانيد كه بار ديگر عايشه صديقه عزم جزم كرده بمرافقت مخالفان مرتضى متوجه بصره شد و بعد از طى منازل بموضع حوأب رسيد و نباح كلاب آن نواحى بشنيد از دليل پرسيد كه اين آب را چه نامست جواب داد كه حوأب و ام المؤمنين زبان بكلمهء استرجاع گشاده طلحه را گفت ترا به خدا سوگند مىدهم كه مرا بحرم بازگردانى و طلحه از سبب مراجعت سؤال كرد و عايشه رضى اللّه عنها حديث مذكور را تقرير فرمود طلحه گفت كه دليل غلط بعرض رسانيده اين آب حوأب نيست و عبد اللّه زبير جمعى از اعراب را مبلغى كرامند رشوت داد تا نزد ام المؤمنين عايشه رضى اللّه عنها اداء شهادت نمودند كه اين موضع ديگر است و حوأب نيست و اول گواهى دروغ كه در اسلام واقع شد اين شهادت بود و عايشه باز باتفاق ايشان روان گشته چون بنواحى بصره رسيدند عثمان بن حنيف كه بفرمان شاه مردان حكومت آن ديار مىنمود عمران بن الحصين و ابو الاسود ديلمى را نزد طلحه و زبير فرستاده از سبب آمدن سؤال نمود و چون داعيهء ايشان را معلوم كرد بتهيهء اسباب قتال اشتغال فرمود و عايشه بىانديشه روز ديگر به شهر درآمده در فضاى ميان شهر كه آن را مربد ميگفتند بايستاد و طلحه بر دست راست و زبير جانب چپ او قرار گرفتند و سپاه برگرد هودج صف كشيده مستعد مصاف گشتند و عثمان بن حنيف نيز بدان موضع شتافته در برابر ايشان بتعبيهء مردم خويش پرداخت و تمامى خلق بصره در آن معركه حاضر گشته طلحه و زبير زبان بتعداد فضايل عثمان رضى اللّه عنه بگشادند و تذكار قتل او كرده جهت طلب خونش از حاضران معاونت جستند و بعضى از بصريان تصديق ايشان نموده برخى گفتند اين دو شخص با على مرتضى بيعت فرموده‌اند و حالا عهد شكسته ميخواهند كه ببهانهء طلبيدن دم عثمان زمام امامت و رياست بچنگ آورند در آن اثنا جارية بن قدامه تميمى آواز بركشيد كه يا ام المؤمنين