تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥

ذكر مخالفت طلحه و زبير رضى الله عنهما با امير عالى شأن و موافقت ام المؤمنين عايشهء صديقه با ايشان

بعد از قرار امر خلافت طلحه و زبير رضى الله عنهما به خدمت حضرت ولايت منقبت شتافته طلحه طلب امارت بصره و زبير توقع ايالت كوفه نمود امير المؤمنين فرمود كه ناصر و معين من به غير شما كسى نيست اگر بمفارقت شما رضا دهم در سوانح وقايع با كه مشورت كنم و ايشان ازين معنى رنجيده طالب بهانه گشتند كه در تهييج فتنه سعى نمايند و در آن اثنا خبر بمدينه رسيد كه عايشه رضى الله عنها بعد از فراغ از مناسك حج متوجه مدينه شده بود و چون در آن اثناء راه شنود كه عثمان رضى الله عنه بقتل آمده و على مرتضى بر مسند خلافت نشسته برين قضيه انكارى بليغ نمود و به طرف مكه بازگرديد بناء على هذا هوس مخالفت در ضمير طلحه و زبير رضى الله عنهما جاىگير شده از حضرت امير اجازت طلبيدند كه به مكه روند و در آن ديار ساكن گشته همگى اوقات را باداء وظايف عبادات مصروف دارند امير المؤمنين فرمود كه چون اراده شما بر هجران من مقصور است بهرجا كه ميخواهيد برويد و طلحه و زبير بحريم حرم شتافته در سلك ملازمان عايشه انتظام يافتند و مقارن آن حال عبد الله بن عامر از بصره با مال وافر و يعلى بن منبه از يمن با خواستهء متكاثر بدانجا رسيدند و بعد از تقديم استشاره خواطر بر مخالفت امير المؤمنين على رضى الله عنه قرار داده بنابر استصواب عبد الله بن عامر عزيمت بصره نمودند و فرمودند كه در اسواق مكه مباركه منادى كردند كه ام المؤمنين عايشه و طلحه و زبير جهت خون امير المؤمنين عثمان و اصلاح مهمات اهل ايمان بجانب بصره ميروند هركس كه طالب احراز مثوبات اخروى است بايد كه مرافقت ايشان اختيار نمايد و از مردم حرم و غير ايشان بروايتى هزار نفر و بقولى سه هزار كس بر ايشان جمع شدند و عبد اللّه بن عامر و يعلى بن منبه از اموالى كه از بصره و يمن همراه آورده بودند يراق آن لشكر نموده و يعلى جملى كوه پيكر موسوم بعسكر به دويست دينار خريده پيشكش عايشه صديقه نمود تا هودجش را بر آن بار كردند و در مقصد اقصى و بعضى ديگر از كتب علماء باقلام بلاغت انتما مرقوم گشته كه در آن ايام عايشه رضى الله عنها خاطر به سفر بصره قرار داد روزى به خانه ام سلمه رفته گفت كه اهل فساد فتنهء عظيم انگيخته خون عثمان را به غير حق ريختند و اكنون طلحه و زبير جهت خون آن خليفهء مظلوم متوجه عراق عرب شده‌اند و جهت اصلاح احوال امت و استحكام قواعد مبانى ملت من نيز با ايشان مرافقت مينمايم اميد آنكه تو نيز درين سفر با ما موافقت فرمائى و ابواب مخالفت نگشائى ام سلمه رضى اللّه عنها از شنيدن اين سخنان مضطرب گشته گفت اى عايشه ما كه علو شأن و سمومكان على بن ابيطالب را بتحقيق ميدانيم و قربت قرابت و خصوصيتش را نسبت به حضرت رسالت عليه السّلام و التحية معلوم داريم بكدام تأويل با او در مقام خلاف آئيم و حال آنكه تو ديروز
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 525 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )