را معزول گردانى دست تمناى ايشان از مشتهيات نفس كوتاه گردد و بدين جهت در مقام عداوت آمده ترا بقتل عثمان رضى اللّه عنه متهم دارند و عقايد اهل شام و عراق را بفساد آرند اميد آنكه روزى چند بدستور استمرار ايالت شام را بر معاويه قرار دهى تا من بتأنى او را از آن ديار چون موى از خمير بيرون آرم امير المؤمنين فرمود ( و ما كنت متخذ المضلين عضدا ) اعتراضى كه هر دم بر عثمان رضى اللّه عنه داشتند از حيثيت ظلم عمال و گماشتگان او بود و اكنون كه من بر عزل آنجماعت قدرت دارم چگونه در مخلص مسلمانان از تسلط ايشان اهمال نمايم ابن عباس رضى اللّه عنه گفت اى امير المؤمنين تو بر قوت و شجاعت خود اعتماد دارى و حال آنكه تمشيت اين امر خطير بدون تأمل و تدبير تيسير پذير نيست حضرت امير فرمود كه هرگاه در سوانح امور با تو مشورت نمايم آنچه صواب دانى بگوى و اگر احيانا بخلاف مقتضاى راى تو عمل فرمايم شرط متابعت بجاى آر عبد اللّه جواب داد كه ايسر مالك عندى الطاعة
ذكر تفويض نمودن حيدر كرار حكومت ولايات را بصحابهء كبار
در محرم سنهء ست و ثلثين از هجرت خاتم النبيين حضرت مقدس امير المؤمنين على عثمان بن حنيف را بحكومت بصره و عمارة بن حسان را بامارت كوفه و عبيد اللّه بن عباس بن ربيعه را بايالت يمن و قيس بن سعد بن عباده را بفرمانفرمائى مصر ارسال داشت و عبد اللّه بن عباس را بسردارى دمشق نامزد فرمود و عبد اللّه چون ميدانست كه معاويه بر آن ولايت استيلاء تمام يافته و بقدم اطاعت پيش نخواهد آمد آن مهم را قبول ننمود و سهل بن حنيف بدان امر متعين شد اما عثمان بن حنيف چون بنواحى بصره رسيد عبد اللّه بن عامر دست از حكومت كوتاه كرده پاى در راه مكه نهاد و عثمان به شهر درآمده باستمالت سپاهى و رعيت مشغول گشت و عماره چون بكوفه رسيد شنيد كه مردم كوفه غير ابو موسى كسى را بامارت قبول ندارند لاجرم بجانب مدينه مراجعت نمود و چون حاكم يمن يعلى بن منبه از قرب وصول عبد اللّه رضى اللّه عنه خبر يافت بيت المال را از نقود و اقمشه خالى كرده به طرف حريم حرم شتافت و قيس بن سعد بعد از آنكه نزديك بمصر رسيد طايفهاى از اعيان آن ديار لوازم استقبال بجاى آورده او را معزز و محترم به شهر بردند زيرا كه عبد اللّه بن سعد در آن اوان بجانب شام رفته بود اما سهل بن حنيف چون به منزل تبوك رسيد جمعى بيش از شاميان پيشآمده پرسيدند كه از كجا مىآئى و بكجا ميروى جواب داد كه على مرتضى مرا بامارت شام نامزد فرموده گفتند بازگرد كه ما نه بخلافت على راضىايم و نه بامارت تو سهل گفت هيچكس در اين باب با شما اتفاق دارد جواب دادند كه مجموع اهل شام با ما موافقاند و خون عثمان را رضى الله عنه از على طلب خواهند نمود سهل چون اين سخن بشنود بمدينه بازگشته كيفيت واقعه را بعرض شاه اولياء رسانيد و اين معنى موجب ملال خاطر انور گرديد