و بالاخره بواسطهء كثرت مبالغهء مخلصان بر زبان الهام بيان گذرانيد كه اين مهم بىحضور طلحه و زبير تمشيت نپذيرد و اجلهء اصحاب شخصى بطلب آندو عزيز فرستاده ايشانرا طلبيدند و ايشان بمجلس نيامده پيغام فرستادند كه با هركه مسلمانان بيعت نمايند ما متابعت فرمائيم و اين صورت در نظر اهل خبرت نامرضى نموده مالك اشتر طلحه را و حكيم بن جبله زبير را طوعا او كرها حاضر ساختند و آن امام عرصهء آفاق از نهايت مكارم اخلاق ايشان را تعظيم و احترام نموده فرمود كه اهل اسلام امام ميخواهند و هركدام از شما كه بدين منصب رغبت مينمايند مرا مضايقه نيست طلحه و زبير رضى اللّه عنهما جواب دادند كه باوجود وجود تو ما را چگونه اين تمنا بر خاطر گذرد آنگاه نخست طلحه دست بدست شاه ولايت رسانيده بيعت كرد و چون دست طلحه بنابر زخمى كه در معركهء احد خورده بود شل بود حبيب بن ذويب گفت كه ( يد شلا و بيعت لا تتم ) و بروايت كشف الغمه و صاحب مقصد اقصى شاه اولياء بنفس نفيس اين كلمه بر زبان راند القصه در آن روز خواص اصحاب دست بيعت بجناب ولايت مآب داده روز ديگر خواص و عوام بدان سعادت عظمى استسعاد يافتند مگر زمرهاى از مخصوصان امير المؤمنين عثمان و بقولى عبد اللّه بن عمر و محمد بن مسلمه و حسان بن ثابت و زيد بن ثابت و صهب بن سنان و كعب بن مالك و نعمان بن بشير الحضارى از آن جمله بودند و نعمان بن بشير الحضارى كف بريدهء نايله را با پيراهن خونآلوده امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه را نزد معاويه بشام برد و بعضى از بنى اميه بمرافقتش بدان ولايت رفته برخى روزى چند در مدينه مختفى گشتند و بالاخره به طرف مكه مكرمه رفتند شاه ولايت هم در اوايل ايام خلافت قصد عزل عمال امير المؤمنين عثمان كرد چون مغيرة بن شعبه از اين انديشه وقوف يافت بملازمت عتبهء عليه شتافت و به زبان دولتخواهى معروض حضرت امامت پناهى گردانيد كه در باب تغيير حكام بلدان چندان تأخير بايد نمود كه خبر بيعت ايشان انتشار يابد و الا اختلال در قواعد مبانى خلافت پيدا خواهد شد و اين سخن مقبول نيفتاده روز ديگر باز مغيره بشرف ملازمت رسيد و عرض كرد كه مقتضاى رأى امير المؤمنين عين صواب است در عزل عملهء عثمان تأخير نبايد نمود تا موافق از منافق ممتاز گردد و مقارن آن حال عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما از مكه بمدينه رسيده ديد كه مغيره از مجلس همايون بيرون ميرود و چون بشرف دستبوس امير المؤمنين على مشرف گشت پرسيد كه مغيره بچه مهم آمده بود آنحضرت فرمود كه ديروز مرا از عزل عمال عثمان رضى اللّه عنه منع مىنمود و امروز در امر عزل ايشان شرط مبالغه بجاى مىآورد عبد اللّه گفت ديروز نصيحت نموده و امروز خيانت و اين گفتوشنود بمغيره رسيده گفت هركس كه نصيحت را بسمع رضا اصغاء ننمايد با وى خيانت بايد كرد در روضة الصفا مسطور است كه چون عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما تدبير اول مغيره را پسنديد و تغير ولات امير المؤمنين عثمان بتخصيص معاوية بن ابى سفيان را مصلحت نديد امير المؤمنين على سبب عدم رضاء او را بدان امر سؤال كرد جواب داد كه معاويه و اصحاب او طالب جاه و حكومتاند و هرگاه تو آنجماعت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 523
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٢٣