ذكر هجوم طايفهاى از مخالفان امير المؤمنين عثمان و بيان امورى كه روينمود در آن اوان
در اوايل سنه خمس و ثلثين از هجرت سيد المرسلين بنابر اسباب مذكوره و احوال مسطوره از مصر و كوفه و بصره جمعى كثير بعزيمت آنكه امير المؤمنين عثمان را از خلافت خلع نمايند و مسند رياست را بوجود كسى كه شايسته آن امر باشد بيارايند بمدينه آمده مصريان به مكان ذى مروه و كوفيان به منزل اعوص و بصريان بمقام ذى حسب نزول نمودند و كلانتر اهل مصر غافقى بن حرب بود و عبد الرحمن بن عديس البلوى و كنانة بن بشر ليثى و سودان بن حمران السكونى در سلك اتباعش انتظام داشتند و مهتر قوم كوفه مالك اشتر بود و زيد بن صوحان و زياد بن نصر حارثى و يزيد بن قيس نخعى متابع او بودند و سرور بصريان حرقوص بن زهير بود و حكيم بن جبلة عبدى و دريج بن عباد و بشر بن شريح و غيرهم در خدمتش بسر مىبردند و مصريان طالب خلافت على ابن ابيطالب بودند و بصريان خواهان طلحة بن عبيد اللّه و كوفيان جويان زبير بن العوام و اهل مصر بملازمت حضرت امامت منقبت رفته شمهء از ما فى الضمير خويش عرض كردند آنحضرت بانك بر ايشان زده فرمود كه رأى شما را در عزل و نصب صاحبمنصب خلافت دخلى نيست و ارباب بصره و كوفه از طلحه و زبير نيز همين جواب شنيدند آنگاه بروايت اشهر امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه شبى نزد شاه مردان رفته و كمال اخلاق آنحضرت را شفيع ساخته التماس نمود كه نوعى سازد كه آن مردم از سر خلع و عزل او در گذشته بمواطن خويش مراجعت نمايند و امير المؤمنين على نخست با امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنهما عهد و پيمان درميان آورد كه من بعد بسخن مروان و ساير مردودان عمل ننمايد و از مقتضاى راى صوابنماى آنحضرت در نگذرد پس آن ملتمس را بعز اجابت اقتران داده با اهل فتنه و غوغا ملاقات نمود و زبان فصاحت بيان در نصيحت ايشان گشوده لوازم موعظت بتقديم رسانيد و نايرهء خشم آنجماعت از رشحات زلال كلام آن امام عالى مقام سمت انطفا پذيرفته بمواضع خود بازگشتند مشروط به آنكه ديگر امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه بارتكاب امرى كه مستلزم انكار صحابه بزرگوار باشد اقدام ننمايد و چون خاطر ذو النورين از آن ممر اطمينان يافت بار ديگر مروان باشتغال نيران عدوان پرداخته بعرض خليفهء دوران رسانيد كه مهم مخالفان را در ميزان خرد خورده دان چندان وزنى نبود و در مخالفت تو دليلى ظاهر و حجتى باهر نداشتند اما پسر ابو طالب ميخواست كه ترا ممنون خود گرداند بنابر آن اين قضيه را بزرگ ساخت اكنون مناسب آنست كه خطبه خوانده خاطر نشان مردم نمائى كه جماعتى كه جهت فتح ابواب فتنه و فساد بمدينه آمده بودند بطلان خود را دانسته ديدند كه مهم ايشان تمشيت نمىپذيرد لاجرم خايب و خاسر بازگرديدند و امير المؤمنين عثمان باحضار اشراف و اعيان فرمان داده به بالاى منبر برآمد و بعد از اداى حمد و ثناء