ايزد تعالى گفت طايفهاى كه به خيال فساد رايت عناد افراشته بودند چون دانستند كه داعيهء خويش را از پيش نمىتوانند برد منفعل و نادم بازگشتند عمرو عاص كه در آن مجلس خاص حاضر بود فرياد برآورد كه اى عثمان از خدا بترس و از افعال قبيحه توبه كن و شر ظلم بنى اميه را از سر مظلومان بازدار كه ما اين مردم را بدرخواست تمام بازگردانيده ايم و چون امير المؤمنين عثمان متوجه جواب عمرو شد از اطراف و جوانب مسجد آواز برآمد كه يا عثمان ( اتق اللّه و تب اليه ) و در آن روز هيچكس او را امير المؤمنين نگفت و عثمان از اينمعنى متحير گشته از منبر فرود آمد و بروايتى آنكه در آن معركه بعضى از حاضران سنگ بجانب ذو النورين رضى اللّه عنه انداخته او را از منبر پايان كشيدند و عصايش را بشكستند و عثمان رضى اللّه عنه بيهوش گشته جمعى او را بر دوش گرفتند و بمنزلش بردند و امير المؤمنين على با او ملاقات نموده گفت يا ابا عمرو ترا به اين خطبه چكار بود و خلق مدينه ميدانند كه ما اينجماعت را به خواهش بسيار بازگردانيدهايم امير المؤمنين عثمان گفت ( الماضى لا يذكر ) اكنون بسلوك طريقى كه منتج تدارك اين حال باشد اشارت فرماى تا بتقديم رسانم آنحضرت گفت كه صواب چنان مىنمايد كه مجمع ساخته نوبت ديگر خطبه خوانى و از گفتار و كردار سابق استغفار نمائى و اعتذار نموده دست در دامن انابت زنى عثمان سخن على مرتضى را قبول كرده فرمان داد تا خلايق به مسجد حاضر گشتند و بر منبر برآمده گفت ( ايها الناس بر شما پوشيده نيست كه سهو و خطا از بنى آدم در وجود آمده و مىآيد و من دعوى عصمت نميكنم اگر از من ذلتى صدور يافته باشد عجب نيست اكنون از هر امرى كه مقبول بارگاه الهى و پسنديدهء طباع اكابر صحابهء حضرت رسالت پناهى نبوده باشد توبه كردم و به خدا بازگشتم و رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه ( التائب من الذنب كمن لا ذنب له ) و در آخر آن خطبه گفت كه مرا بعد ازين حاجب و دربان نخواهد بود كه تا هركس حاجتى داشته باشد به سهولت با من ملاقات كرده سخن خود را بگويد و من در انجاح مقصود او سعى موفور مبذول دارم حضار مجلس از استماع اين سخنان شادمان شده رقت نمودند و امير المؤمنين عثمان نيز گريان گشته از منبر فرود آمد و بخانهء خود رفت و در غيبت آن جناب امير المؤمنين على فرمود كه برين مرد بيش ازين نبود كه اظهار نمود اميد آنكه حق تعالى او را توفيق ثبات بر آنچه گفت كرامت كند و همان روز اشراف مدينه بدر خانهء امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه رفته خواستند كه با او ملاقات كنند و جهت سخنانى كه بر زبان آورده بود تحسين نمايند اما مروان باتفاق سعيد بن العاص بحرمسراى امير المؤمنين عثمان رفته آن جناب را ملامت كردند و گفتند كه اين خطبه از جناب امير المؤمنين مناسب واقع نشده بدرستى كه آبروى خويش بردى و نقش اعتبار خود را از صفحهء روزگار ستردى و مقصود ابن ابيطالب ازين نصيحت آن بود كه ترا در پيش مردم فضيحت ساخته بجرايم معترف گرداند اكنون آنچه مدعا داشت بحصول پيوست بارى با اين مردم كه بر در خانه مجتمع گشتهاند ملاقات منماى كه اگر بار يابند
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 511
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥١١