شخصى كه بتيغ ظلمش كشته شده او را قصاص نمايند و امير المومنين على رضى اللّه عنه سخنان مصريان را با امير المومنين عثمان رضى اللّه عنه درميان نهاده فرمود كه بغور اين قضيه مىبايد رسيد و طلحة بن عبيد اللّه و عايشه صديقه رضى اللّه عنهما درين باب بواسطه و بيواسطه سخنان درشت بذو النورين رسانيدند و آن جناب را بر عزل عبد اللّه بن ابى سرح تكليف نمودند امير المومنين عثمان گفت بر هركه خاطر قرار دهيد من ايالت ولايت مصر را به او بازگذارم اكثر اصحاب گفتند كه محمد بن ابى بكر شايسته اين امر است و اهل مصر نيز او را شايسته و سزاوار آن كار ميدانستند بنابرآن امير المومنين عثمان مثال امارت مصر بنام محمد قلمى نموده او را مصحوب مصريان رخصت داد و جمعى از مهاجر و انصار را نيز بدانصوب روانه كرد تا بعد از وصول بدان مملكت محمد بن ابى بكر قضاياء مصريان و ابن ابى سرح را بوقوف ايشان فيصل دهد و روايتى آنكه درين نوبت نيز اعيان بصره و كوفه مصحوب ارباب مصر بمدينه آمده بودند و امير المومنين عثمان نيز ايشان را مشمول لطف و احسان گردانيده همه را يك بار اجازت معاودت ارزانى داشت و چون محمد بن ابى بكر رضى اللّه عنه سه شبانروز بجانب مصر طى مسافت نمود ناگاه غلامى شترسوار كه در رفتار سرعت تمام داشت و متوجه مصر بود دوچار شد و مصريان او را گرفته پرسيدند كه تو كيستى و بكجا ميروى جواب داد كه غلام امير المومنين عثمانم و جهت مهمى نزد والى مصر ميروم گفتند اينك عامل مصر همراه ماست جواب داد كه مقصود من عبد الله بن ابى سرح است نه محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى بكر رضى اللّه عنه غلام را طلبيد و پرسيد كه هيچ مكتوبى مصحوب تو هست گفت نى اما چون لوازم تفحص و تفتيش بجاى آوردند مطهرهء خشك دربار غلام يافتند كه چيزى در جوف آن بود مطهره را شكافته مكتوبى سربمهر يافتند كه بر عنوان آن نوشته بود كه من امير المومنين عثمان الى ابن ابى سرح و محمد بن ابى بكر در حضور اشراف و اعيان مهر از آن مكتوب برداشت مضمونش آن بود كه چون محمد بن ابى بكر و متظلمان بدانجا رسند بايد كه در قتل ايشان تدبيرى نمائى و در ابطال مثالى كه در همراه دارند كوشيده بدستور سابق بحكومت مشغولى فرمائى و روايتى آنكه در آن كتابت قلمى بود كه عبد الرحمن بن عديس و عمرو بن الحمق و عروة السباع را دره زده پس از تراشيدن لحيه محبوس گردان و فلان و فلان را مثله ساخته از درخت بياويز و قولى آنكه نوشته بود كه متظلمان را حبس كن تا فرمان من در شان ايشان به تو رسد و بر هر تقدير مضمون آن مكتوب موجب اضطراب محمد بن ابى بكر و همراهان او گشته بجانب مدينه مراجعت نمودند و قاصدان نزد اهل كوفه و بصره فرستادند تا باز آمدند و محمد بن ابى بكر چون بدان بلدهء طيبه رسيد در حضور امير المؤمنين على و طلحه و زبير و سعد و سعيد رضى اللّه عنهم و بعضى ديگر از اجلهء صحابه كيفيت حادثه را بر زبان آورده مكتوب را ظاهر كرد و چون اصحاب ديدند كه آن نوشته به خط مروان و مهر امير المؤمنين عثمان است و غلام و شتر را نيز شناختند متحير شدند و على مرتضى باتفاق
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 513
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥١٣