تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
يمكن كه سخنان گستاخانه بر زبان آورند و اينمعنى موجب تهييج فتنه گردد امير المؤمنين عثمان مروان را گفت برو و اينجماعت را بازگردان كه من شرم ميدارم كه با ايشان سخن گويم و مروان از خانه بيرون آمده به زبان تعرض و ستيز و سخنان وحشت‌انگيز اعيان مدينه را برنجانيد و نوميد بازگردانيد و جمعى از آن مردم بملازمت امير المؤمنين على رضى اللّه عنه شتافته كيفيت حال عرض نمودند آنحضرت برآشفت و گفت مرا با اينعزيز كارى غريب افتاده اگر در خانه خود نشسته در مهمات او دخل نمىنمايم مرا بقطع صلهء رحم و اضاعت حقوق قرابت نسبت مىنمايد و اگر او را بسلوك طريق رشد و رشاد دلالت ميفرمايم امثال اين امور از وى بظهور مىآيد بعد از مفارقت صحبت اصحاب مروان با وى ملاعبه مينمايد و او زمام اختيار خويش بدست وى داده تا بهر طرف كه ميخواهد او را ميدواند بيت
اذا كان الغراب دليل قوم * * سيهديهم سبيل الهالكينا
آنگاه شاه ولايت‌پناه غضبناك بدار الخلافه رفته نوبت ديگر ذو النورين را نصيحت نمود و بعد از مراجعت آن حضرت نايله بنت الفرافصه كه عورتى عاقله و زوجهء امير المومنين عثمان بود شوهر خود را بر اتباع راى آفتاب شعاع شاه مردان و مخالفت سلوك طريق مروان تحريص فرمود و امير المومنين عثمان را بملازمت على مرتضى رضى اللّه عنه فرستاد تا مراسم اعتذار بتقديم رساند و التماس معاونت و مظاهرت نمايد و عثمان بنابر استصواب او با شاه ولايت‌پناه ملاقات نموده در آن باب سخنان عرض كرد اما امام ثقلين بر طبق حديث ( لا يلدغ المومن من حجر واحد مرتين ) اين نوبت ملتمس امير المومنين عثمان را بعز قبول مقرون نساخت و نفس نفيس خويش را از دخل در مهم خليفهء ثالث كشيده داشته ديگر باصلاح آن امر نپرداخت

ذكر اشتعال آتش طغيان مردم و سوختن خرمن عمر خليفهء سيوم

كلام زمره‌اى از ارباب اخبار ازينمعنى اخبار مىنمايد كه در آن اوان كه اهالى بلاد و ديار از افعال عمال امير المومنين عثمان بن عفان رضى اللّه عنه آزرده خاطر بودند جمعى از اعيان مصر شمه‌اى از قبايح اعمال ناستوده عبد اللّه بن ابى سرح را عرض نمودند ذو النورين كتابتى بعبد اللّه نوشته شرط نصيحت بجاى آورد و او را باسترضاء خواطر متظلمان امر كرد و آن مكتوب عكس مطلوب نتيجه داده والى مصر بعضى از آن مردم را محبوس گردانيد و يكى از ايشان را بقتل رسانيد ( و لقد اجاد من افاد ) نظم
درختى كه تلخست ويرا سرشت * * گرش در نشانى بباغ بهشت * ور از جوى خلدش بهنگام آب * * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب * سرانجام گوهر به كار آورد * * همان ميوهء تلخ بار آورد
القصه بعد از آن واقعه هفتصد نفر از اهالى مصر بمدينه آمدند و حركات شنيعه عبد اللّه بن ابى سرح را بمسامع اشراف مهاجر و انصار رسانيده و مقصود ايشان ازين گفت‌وشنود همين عزل عبد اللّه بود بلكه ميخواستند كه جهت