تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
سالقه وصى هر پيغمبرى قايم‌مقام او مىبوده و وصى بنى هاشمى مرتضى على است و عثمان خلافت را به غصب متصرف گشته و همچنين زبان بطعن و عيب عمال امير المؤمنين گردان ساخته مصريان كه از عبد اللّه بن سعد آزرده خاطر بودند اين سخنانرا بسمع رضا اصغا نمودند و مراسلات با ساير طاغيان امير المؤمنين عثمان كه در كوفه و بصره اقامت داشتند آغاز نهاده در فتح ابواب خلاف اتفاق نمودند و قوىترين اسباب مخالفت طوايف انسان با خليفهء سيوم آن بود كه ذو النورين در اوان خلافت بملاحظهء صلهء رحم جمعى از خويشان خود را كه مطعون بفسق و ظلم بودند بايالت ولايات فرستاد و آن ظلمه را بر طوايف برايا استيلاء تمام داد و اكابر اصحاب را از مناصب معزول ساخته حكم بن ابى العاص و اولادش مروان و حارث را كه مطرود و مردود صاحب مقام محمود بودند بمدينه طلبيد و مروان را وزير و داماد خود ساخت و حارث را نيز دختر داده مبلغهاى كرامند از بيت المال مسلمانان به اين دو برادر و پدر ايشان بخشيد ديگر آنكه چون در زمان خلافت امير المؤمنين عثمان اختلاف در ميان قاريان قرآن پيدا شد خلق را بر جمع و قراءت يك مصحف تكليف نمود و باقى مصاحف را جمع آورده بسوخت ديگر آنكه هرچند رعايا از ظلمهء بنى اميه و ساير عمال او شكايت نمودند رقم عزل بر صحيفهء احوال آن طبقه نكشيد ديگر آنكه ابو ذر غفارى را باغواى معاويه از مدينه اخراج كرد و عمار بن ياسر و عبد اللّه بن مسعود رضى اللّه عنهما را بدست و زبان بيازرد بنى غفار بواسطهء آزار ابو ذر و بنى مخزوم بسبب عمار و بنى هزيل از براى عبد اللّه بن مسعود كينهء ذو النورين را رضى اللّه عنه در دل گرفتند و چون عثمان تابع رأى مروان بوده در سوانح امور بمقتضاء تدبير اصابت‌پذير اكابر صحابه عمل نمىنمود امير المؤمنين على و عبد اللّه بن عباس و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنهم بملاقاتش رغبت نمىفرمودند و اين اخبار در اطراف ديار عرب انتشار يافته سرمايهء غوغا و موجب گفت و شنيد طبقات برايا گشت و در اواخر سنهء اربع و ثلثين بموجب استصواب اجلهء اصحاب سيد المرسلين امير المؤمنين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب نزد امير المؤمنين عثمان رفته زبان گوهرافشان بنصيحت او بگشود و او را بسلوك طريق رشد و رشاد و رعايت جانب ارباب صلاح و سداد دلالت فرمود اما فايده‌اى بر آن مترتب نگشت و عثمان از سر تربيت اقربا و عمال ظالم نهاد خود در نگذشت و بعضى از آن طايفه مثل معاويه و سعيد بن العاص و عبد اللّه بن عامر و عبد اللّه بن سعد را بمدينه طلبيده در باب تمشيت امور خلافت و مدافعت سالكان مسالك مخالفت با ايشان مشورت فرمود و آراء بر آن قرار يافت كه عمال بر سر اعمال خود رفته هركدام بدفع جمعى از اهل فتنه كه در ولايت او باشند قيام نمايد و امير المؤمنين عثمان نفس خويش را از اذيت مدنيان محافظه فرمايد و جماعت مذكوره مراجعت نموده همه به مقصد رسيدند مگر سعيد بن العاص كه بنابر سببى كه سابقا مسطور گشت معزول شده بمدينه بازگرديد