تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
كه چون امير المؤمنين عثمان بر مسند خلافت نشست اول قضيه كه درميان آمد قضيه عبيد اللّه بن عمر بوده است كه هرمزان و جهينيه نصرانى و يتيمهء صبيهء ابو لؤلؤ به زخم تيغ بيدريغش كشته شده بودند مفصل اين مجمل آنكه در آن اوان كه امير المؤمنين عمر بن الخطاب به زخم خنجر ابو لؤلؤ بسرحد هلاك رسيد و عبد الرحمن بن ابى بكر بعبيد اللّه بن عمر گفت كه من روزى مشاهده نمودم كه ابو لؤلؤ و جهينيهء نصرانى و هرمزان والى خوزستان با يكديگر مشاوره و مكالمه داشتند و چون مرا ديدند شرمنده شده هريك به طرفى رفتند و از ميان ايشان خنجرى دو سر بيفتاد عبيد اللّه چون اين سخن شنيد و خنجرى را كه ابو لؤلؤ بپدرش رسانيده بود بدان صفت يافت گمان برد كه هرمزان كه بشرف اسلام مشرف گشته و در ظل رعايت بنى هاشم بسر ميبرد در قتل پدر او مدخل داشته بنابرآن او را بقتل آورد و از آنجا به خانه جهينيه نصرانى رفته او را بهرمزان ملحق گردانيد و صبيه فيروز را نيز به تيغ تيز بگذرانيد و داعيه داشت كه هركس كه از سباياء عجم يابد بدست بيداد از پاى درآورد اجلهء اصحاب كه بر كمال جسارت عبيد اللّه مطلع گشتند زبان بنصيحتش گشادند و او در برابر سخنان پريشان گفته ميان عبيد اللّه و سعد بن ابى وقاص قيل و قال بسيار بوقوع انجاميد و مهم به جائى رسيد كه يكديگر را دشنام داده درهم آويختند و حضار ايشان را از هم جدا كرده صهيب بن سنان رومى عبيد اللّه را در محبسى بازداشت و بعد از آنكه امر خلافت بر عثمان رضى اللّه عنه قرار گرفت او را بمجلس آورد و ذو النورين در باب افنا و ابقاء عبيد اللّه مشورت نموده امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه فرمود كه قصاص بر وى واجب است و برخى جانب نقيض گرفتند بالاخره امير المؤمنين عثمان ديت هرمزان را از بيت المال ادا كرده باطلاق عبيد اللّه فرمان داد و امير المؤمنين عثمان هم در مبادى ايام خلافت مغيرة بن شعبه را از حكومت كوفه معزول گردانيده آن منصب را بسعد بن ابى وقاص ارزانى داشت و بعد از انقضاء يكسال سعد را نيز عزل نموده وليد بن عقبة بن ابى معيط در آن ولايت رايت حكومت برافراشت و وليد مدت پنج سال در كوفه بدولت و اقبال گذرانيده شبى بساط نشاط مبسوط ساخت و بتجرع اقداح مالامال پرداخته در وقت صبوح نيز از مى ارغوانى حظ نفسانى حاصل نمود و در كمال بيشعورى به مسجد رفته جاى دو ركعت نماز فريضه بامداد چهار ركعت گذارد و بروايتى بر زبان آورد كه امروز بغايت فرحناك و مسرورم اگر خواهيد چند ركعت ديگر بگذارم و چون اين خبر به گوش عثمان رضى اللّه عنه رسيد وليد را بمدينه طلبيد و اشارت نمود كه تا عبد اللّه بن جعفر رضى اللّه عنه بضرب درة در تأديب او كوشيد و حكومت كوفه بر سعيد بن العاص قرار گرفت در روضة الاحباب مسطور است كه چون مدت شش ماه از قتل عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه درگذشت خبر نقض پيمان اهل همدان در ميان مسلمانان شايع گشت و مغيرة بن شعبه بفتح آن سرزمين مأمور شده بدانجانب شتافت و بار ديگر مهم همدانيان به صلح فيصل يافت و متوطنان ملك رى نيز تقليد ساكنان همدان نموده مغيره بمدد براء بن عاذب و قرط بن كعب شتافته كرت