تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
اين كار ميان على و عثمان داير گشت و مدت سه روز در اين فكر بسر برده با اكثر اشراف و اعيان شرايط استشاره بتقديم رسانيد و بسيارى از كبار اصحاب شاه ولايت مآب را اختيار فرموده بعضى از عظماء صحابه سيما بنى اميه و اتباع ايشان جانب عثمان گرفتند از مسور بن مخرمه كه خواهرزادهء عبد الرحمن عوف بود مرويست كه گفت در آن اوقات شبى عبد الرحمن بخانهء من آمده و مرا از خواب برانگيختهء بطلب زبير و سعد مأمور گردانيد و من فى الحال ايشان را احضار نموده عبد الرحمن زمانى نيك بطريق مشاوره با آن‌دو عزيز سخنان درميان آورد و چون زبير و سعد بمنازل خويش بازگشتند عبد الرحمن مرا بطلب على بن ابيطالب فرستاد و من آن جناب را حاضر ساخته عبد الرحمن با شاه مردان آغاز مكالمه نمود و تا نيم شب صحبت ايشان امتداد يافت و على مرتضى رضى اللّه عنه باميدوارى تمام از خانه بيرون رفت و حال آنكه عبد الرحمن خائف بود كه اگر با ديگرى بيعت نمايد شاه مردان تجويز نفرمايد مسور گويد كه چون على از آن مقام تشريف برد من بموجب فرمودهء عبد الرحمن عثمان را بدانجا آوردم و عبد الرحمن و عثمان تا وقتى كه مؤذنان نداء صبح بركشيدند باهم بمشاورت مشغول بودند و بروايت صاحب مقصد اقصى مسور بن مخرمه در آن شب بر طبق اشارت عبد الرحمن شاه مردان و عثمان را بمرافقت يكديگر نزد خال خود برد و عبد الرحمن در آن مجلس با امير المؤمنين على گفت يا ابو الحسن با من مبايعت مىنمائى كه به حكم كتاب الهى و سنت حضرت رسالت‌پناهى و سيرت شيخين در ميان مسلمانان سلوك فرمائى آن جناب فرمود كه بلى به قدر طاقت خويش در آنچه گفتى خواهم كوشيد آنگاه عبد الرحمن همين سخنان را با عثمان گفته ذو النورين بر سبيل جزم زبان بقبول گشاد و مقيد بوسع و طاقت نگردانيد القصه روز ديگر كه خورشيد انور بمجمع مواكب كواكب خراميد عبد الرحمن رضى اللّه عنه اشراف و اعيان را در مسجد خير الورى جمع ساخته بر پهلوى منبر بايستاد و گفت اى اهل شورى بنابر اتفاق شما تعيين خليفه باقتضاى راى من تفويض يافته بود و من نيز لوازم عهد و پيمان و ميثاق بجاى آورده بودم كه جانب حق را فرو نگذارم و همگنان تصديق اين سخن كرده عبد الرحمن عثمان را پيش خود طلبيده و اعادهء شرايط مذكوره نمود و عثمان بطوع و رغبت همه را قبول فرمود عبد الرحمن به بالا نگريسته گفت خداوندا گواه باش كه من ربقة خلافت را در رقبه عثمان انداختم و روايت اشهر آنكه عبد الرحمن رضى اللّه عنه در آن مجمع نخست امير المؤمنين على را كرم اللّه وجهه نزديك خود طلب داشته گفت يا على بيعت ميكنى با من كه به حكم كتاب خدا و متابعت سنت مصطفى و روش ابو بكر و عمر قيام نمائى شاه مردان بدستورى كه سبق ذكر يافت جواب گفت عبد الرحمن دست از دست آن جناب بازداشت و عثمان را طلبيده چنانچه مسطور شد با وى بيعت فرمود در مقصد اقصى مذكور است كه چون شاه ولايت مآب را مرتبهء اجتهاد حاصل بود و متابعت راى ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما در سر انجام جميع مهام لازم نمىنمود در جواب عبد الرحمن بر زبان آورد كه به قدر طاقت و توان